سياسي


"سید علی" و عکس "دکتر"
پنجشنبه 28 خرداد 1388 ساعت 19:44

شش یا هفت ساله بودم که شبی در منزل ما مجلس روضه برقرار شد. هنوز دقایقی از حضور مهمانان نگذشته بود که ناگهان از اتاق آقایان سر و صدای غیر معمولی به گوش رسید. من هم از روی کنکاوی کودکانه ام به سرعت خودم را به آنجا رساندم و در آن اتاق که شاید بیشتر از بیست نفر ظرفیت نداشت چند نفر را دیدم که سر پا ایستاده و با حالت تهاجمی به شدت عصبانی و ناراحت هستند،تعدادی هم  بی خیال و بی تفاوت نظاره گر این صحنه بودند و دو تا سه نفر هم که معلوم بود آتش از کوره آنها برخاسته است  با لبخندهای شیطنت آمیزی سعی در عادی نشان دادن ماجرا داشتند.در این گیر و دار ناخواسته چشمم به تکه های عکسی افتاد که تا سرم را بالا بردم متوجه جای خالی آن عکس روی دیوار کنار عکس امام خمینی و آیت الله طالقانی شدم.

من چقدر آن عکس را دوست داشتم.....مردی با چهره ای آراسته و کت و شلواری مرتب و تمیز که متفکرانه با قلم در حال نوشتن چیزی روی یک دفتر بود .

      

 

یادداشت های پاکنویس نشده و _ ناتمام _ یک روزنامه نگار ( بخش آخر )
يكشنبه 24 خرداد 1388 ساعت 9:11

در این لحظات که نخستین ساعات سحرگاه بیست و سوم خرداد سال 1388 را پشت سر می گذاریم چشمم به ماه  می افتد که در آسمانی صاف و انگار سرمه ای با نگاه نقره ای خودش رفتار و کردار ما زمینیان را با آرامش و وقار و البته صبر می نگرد و آگاهانه سکوت می کند.نمی دانم چه می شود که ناگهان یاد ملک الشعرای بهار در دفتر ذهنم خطور می کند و این ترانه ماندگارش......

 

مرغ سحر ناله سر کن

داغ مرا تازه تر کن

ز آه شرر بار ، این قفس را

بر شکن و زیر زبر کن......

گفتگو با علیرضا سعیدی کیاسری نویسنده و روزنامه نگار مازندرانی
پنجشنبه 21 خرداد 1388 ساعت 13:02
گفتگو با علیرضا سعیدی کیاسری نویسنده و روزنامه نگار مازندرانی

 ** برایمان بگویید چرا مهندس میر حسین موسوی را بعنوان کاندیدای مورد حمایت خود برای انتخابات دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری برگزیدید؟

 

** ضمن ادای احترام به حضور تمامی نامزدهای محترم دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ، ما  جمع بیشماری از اهالی فرهنگ و هنرخواهان شخصیتی توانمند شدیم که ضمن درک و شناخت صحیح مشکلات متعدد امروز کشور، بتواند با تکیه بر تجربه ارزشمند مدیریتی سالهای سخت جنگ و تحریم، برای عزت و آبادانی فردای ایران عزیز کارگشا باشد.از این رو مهندس میر حسین موسوی را مطلوب ترین گزینه برای ریاست جمهوری اسلامی ایران تشخیص دادیم که امیدواریم با همت و مشارکت حداکثری مردم فهیم و شریف که به طور قطع و یقین بهتر و بیشتر از ما به سرنوشت خودشان می اندیشند و حساس هستند، همانند حماسه ماندگار دوم خرداد 76 با حضور گسترده و میلیونی پای صندوقهای رای در 22 خرداد 88  این امر تحقق یابد و بار دیگر خاطرات خوش دوران نخست وزیری مهندس موسوی برای ملت عزیز ایران تکرار شود.

 

 

یادداشتهای پاکنویس نشده یک روزنامه نگار ( بخش سوم )
پنجشنبه 21 خرداد 1388 ساعت 12:33

در این فکرم چه شد امروز تا پا از در منزل بیرون گذاشتم همه چیز رنگ انتخابات به خودش گرفته که زنگ موبایلم به صدا درمی آید.زنگ و شماره حکایت از تماس اهل وعیال منزل دارد.تا دگمه تماس را می زنم صدای عیال بی معطلی از آنطرف خط گوشم را می نوازد که با لحن آمرانه و خشن البته توام با اندکی لطافت بانوانه می گوید: باز امروز خودت رو تا نیمه شب درگیر این ماجراهای انتخاباتی نکنی که نان شب یادت برود؟ اگرامشب مثل دیشب دست خالی و بی نان بیایی منزل ،من می دانم و تو وآن ........

یادداشت های پاکنویس نشده یک روزنامه نگار ( بخش دوم )
سه شنبه 12 خرداد 1388 ساعت 9:42

به سرکوچه میرسم. آقا یزدان با دستمال خیسی مشغول پاک کردن شیشهی ویترین همیشه خاک گرفتهی بقالیاش که او اسمش را مینیسوپر گذاشته میباشد. اما خیلی عجیب است که دیگر از جعبه، کارتن، بستههای آب معدنی و نوشابه، قفسههای سیمی چیپس و پفک، گالن خیارشور و کیسه برنج خبری نیست.

یادداشت های پاکنویس نشده یک روزنامه نگار ( بخش اول )
دوشنبه 11 خرداد 1388 ساعت 11:53

عقربههای ساعت مچیام عدد هشت و ده دقیقه را نشان میدهند که از در منزل خارج میشوم هنوز چند قدمی برنداشتهام که رفتگر وقتشناس و همیشه حاضر کوچه خودمان را میبینیم که در حال جارو کردن کارتن پارهها و زبالههایی است که طبق معمول آقا یزدان بقال سرکوچه ما به دور از قواعد شهروندی در نزدیکی بقالیاش ریخته است. به جعفر که الان نزدیک سه سال است بهطور ثابت و بدون تغییر، زحمت تمیز نگه داشتن کوچه ما را برعهده دارد سلام میکنم او هم مثل همیشه با لبخندی دوست داشتنی که به آن عادت کردهایم پاسخ سلامم را میدهد و بدون معطلی ساعت را از من میپرسد. وقتی ساعت را به او اعلام میکنم، انگار که باید به دنبال کار مهمی برود، آماده رفتن میشود و میگوید باید زودتر به سوپر حاج رحیم بروم تا حرفهایش را بشنوم.

پاک و صمیمی مثل "میرحسین"
سه شنبه 22 ارديبهشت 1388 ساعت 23:04
پاک و صمیمی مثل

من نمیدانم تا حالا چقدر یا چه اندازه به این موضوع فکر کرده اید که چرا تقریبا تمامی مردم ایران مهندس میر حسین موسوی را به اسم کوچک او می شناسند و به همین نام او را خطاب می کنند؟.به طور قطع و یقین این موضوع از پیشینه ای خوش و خاطره انگیز برخوردار بوده که این چنین باعث ماندگاری آن در ذهن و فکر مردم شده است. نکته جالب توجه و حائز اهمیت اینجاست که امروزه نیز جوانان و نوجوانانی که بسیاری از آنها به عنوان نسل سوم انقلاب یاد می شو د و بعد از پایان دوران نخست  وزیری مهندس موسوی متولد شده اند او را به نام "میر حسین" می شناسند و با یک حس درونی بسیار عاطفی که انگاراو را برادر بزرگتر و یا دوست صمیمی خودشان می دانند درباره اش حرف می زنند.

کاندیداتوری تامل برانگیز نخست وزیر محبوب روزهای سخت
پنجشنبه 8 اسفند 1387 ساعت 20:19
کاندیداتوری تامل برانگیز نخست وزیر محبوب روزهای سخت

 

در آستانه دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران قضایای بسیاری برای ما روشن شده که از اهمیت بسیاری برخوردار است.در جبهه اصلاحات شکستن سکوت 19 ساله توسط مهندس میرحسین موسوی نخست وزیر دوران جنگ و حضور او در انتخابات از اعلام کاندیداتوری سید محمد خاتمی بعنوان رهبر جریان اصلاح طلبی نوین در ایران و پافشاریهای مهدی کروبی که از او بنام شیخ اصلاحات یاد می شود نیز بسیار مهم تر و تامل برنگیز تر است.

از "بدون دخترم هرگز " تا "300" شانزده سال مي گذرد
چهارشنبه 22 فروردين 1386 ساعت 20:24
از

هنوز از خاطرمان نرفته است كه فیلم سينمايي ضد ايراني " بدون دخترم هرگر "  محصول 1991 هالیوود، .چگونه به هويت ديني و ملي ملت شريف ايران توهين آشكار كرده بود.

شهر امن و امان است......
شهر امن و امان است......

امروز صبح باز هم مثل همیشه آفتاب با هماهنگی قبلی و مجوز قانونی  در همان مسیر همیشگی طلوع کرد. رادیوی رسانه ملی هم قطعه ای موسیقی ترکیبی پاپ سنتی غیر غنایی و مجاز که از آثار استاد شجریان نیست  را پخش می کند. عده بی شماری از مردان و زنان همیشه بیدار حدودا چهل تا شصت و پنج ساله در سوپرهای سر کوچه شان برای دریافت شیر یارانه ای صف بسته اند..........