نقد


علیرضا سعیدی کیاسری رتبه اول نمایشنامه نویسی جشنواره تئاتر تک را کسب کرد
شنبه 6 اسفند 1390 ساعت 16:45
علیرضا سعیدی کیاسری رتبه اول نمایشنامه نویسی جشنواره تئاتر تک را کسب کرد

 مراسم اختتامیه دومین جشنواره استانی تئاتر تک عصر پنج شنبه 4 اسفندماه با حضور مسئولین،پیشکسوتان و هنرمندان عرصه تئاتر وگروه‌های شرکت کننده در سالن آمفی تئاتر حوزه هنری مازندران برگزار شد.

به گزارش کمیته روابط عمومی و اطلاع رسانی دومین جشنواره استانی تئاتر تک، اسامی رتبه‌های برتر در این جشنواره به این شرح معرفی شدند:


بخش کارگردانی:

رتبه اول: " عباس ابوالحسنی " برای کارگردانی نمایش " ژاندراک در آتش "

 رتبه دوم : " ندا حبیبی " برای کارگردانی نمایش " جریره"

 رتبه سوم: مشترکا به" رضا افضلی و محبوبه ارمیانی " به ترتیب برای کارگردانی نمایش های " دغدغه‌های پیر ننا " و " آوانسن"

تقدیر از " محسن اردشیر و غنچه شکوهیان " برای کارگردانی نمایش " کریسمس"


بخش نمایشنامه نویسی:

رتبه اول: " علیرضا سعیدی کیاسری " برای نویسندگی نمایش " دغدغه‌های پیر ننا"

 رتبه دوم :" یوسف فخرایی" برای نویسندگی نمایش " جریره "

 رتبه سوم : فاطمه مکاری " برای نویسندگی نمایش " آوانسن"

بخش بازیگری مرد:

رتبه اول: " رضا عموزاد " برای بازی در نمایش "آوانسن "

رتبه دوم: " امیر رفیعی " برای بازی در نمایش " صداش بزن انار و گندم "

رتبه سوم :" محسن اردشیر " برای بازی در نمایش "کریسمس"

بخش بازیگری زن:

رتبه اول: " مریم جباری " برای بازی در نمایش " ژاندراک در آتش "

رتبه دوم: " ندا حبیبی" برای بازی در نمایش " جریره "

رتبه سوم: " مریم آقاجانی " برای بازی در نمایش " دغدغه های پیر ننا"

تقدیر از بازی" خورشید واجدی " برای بازی در نمایش " آذر"


بخش طراحی صحنه:

رتبه برگزیده:" رضا افضلی " برای طراحی صحنه نمایش " دغدغه‌های پیر ننا " و تقدیر از محمد زین العابدینی "برای طراحی صحنه نمایش ژاندراک در آتش "

 بخش موسیقی:

رتبه برگزیده: " محمد رضا سجادی " برای انتخاب موسیقی نمایش " آذر"


بخش پوستر و بروشور:

رتبه برگزیده: " صاحب آهنگر " برای  طراحی پوستر و بروشور نمایش " آوانسن"

نمایش برگزیده از نگاه تماشاچیان:

" دغدغه های پیر ننا " نوشته "علیرضا سعیدی کیاسری" و کارگردانی "رضا افضلی"

نمایش برگزیده جشنواره:

هیات داوران نمایش " دغدغه های پیر ننا " نوشته "علیرضا سعیدی کیاسری" و کارگردانی "رضا افضلی" را بعنوان نمایش برگزیده انتخاب نمود که به دلیل پرداختن به فرهنگ بومی به نهمین جشنواره استانی تئاتربومی تیرنگ راه یافت

 

 

 

 

حضور همزمان "پیرننا" در دو جشنواره تئاتر
سه شنبه 20 دي 1390 ساعت 15:53
حضور همزمان

جدیدترین نمایشنامه علیرضا سعیدی کیاسری تحت عنوان: "دغدغه های کوچک و بزرگ پیرننا در شب یلدا " به دو جشنواره تئاتر راه یافت 

این نمایشنامه که توسط نیما افضلی کارگردان جوان و خلاّق ساروی برای اجرا طراحی و آماده شده و مریم آقاجانی بازیگر جوان و با استعداد تئاتر،رادیو و تلویزیون در آن به ایفای نقش می پردازد، در دومین جشنواره استانی تئاتر تک که توسط حوزه هنری مازندران برگزار می شود، به روی صحنه خواهد رفت.بنابر اعلام روابط عمومی این جشنواره،72 متن به دبیرخانه ارسال شده است

هم چنین نمایشنامه "دغدغه های کوچک و بزرگ پیرننا در شب یلدا " در دومین حضور خود، برای نخستین جشنواره تئاتر سارویه نیز پذیرفته شده و در این جشنواره اجرا می شود که بهمن ماه جاری در مجتمع فرهنگی و هنری ارشاد ساری برگزار خواهد شد

 

 


سعیدی کیاسری نگارش تازه ترین نمایشنامه خود را به پایان رساند
جمعه 9 دي 1390 ساعت 9:20
سعیدی کیاسری نگارش تازه ترین نمایشنامه خود را به پایان رساند

علیرضا سعیدی کیاسری نگارش تازه ترین نمایشنامه خود تحت عنوان"دغدغه های کوچک و بزرگ پیرننا در شب یلدا" را به پایان رساند.

این نمایشنامه قصه پیرزنی بنام "پیرننا" را روایت می کند که کارش سیزی فروشی در بازار روز است و شب یلدا را با رویای پسر از دست داده اش می گذراند.

نمایشنامه "دغدغه های کوچک و بزرگ پیرننا در شب یلدا" که با یک پرسوناژ روایت می شود قرار است یهمن ماه امسال در اولین جشنواره تئاتر "سارویه" که ارشاد اسلامی ساری و جشنواره تئاتر"تک" که حوزه هنری مازندران برگزار می کنند به روی صحنه برود.

کارگردانی این نمایشنامه را نیما افضلی کارگردان خوش فکر و تحصیل کرده ساروی بر عهده دارد

 

 

هیات علمی چهارفصل تئاتر ایران به انتشارات نمایش پیشنهاد داد
چاپ نمایشنامه " آن روز که مردها به ورف چال رفتند"
پنجشنبه 1 دي 1390 ساعت 17:43
چاپ نمایشنامه

هيئت علمي فصل دوازدهم  پروژه دائمي چهار فصل تئاتر ايران با موضوع نمايشنامه هاي خوش ساخت متشكل از دکتر شهرام زرگر، نادر برهاني مرند و ايوب آقاخاني پس از بررسي نمايشنامه هاي بدست آمده از كارگاه هاي اين فصل نمایشنامه " آن روز که مردها به ورف چال رفتند" نوشته علیرضا سعیدی کیاسری به همراه هشت نمایشنامه دیگر از نمایشنامه نویسان سراسر کشور  را به انتشارات نمايش پيشنهاد داد تا جهت چاپ اين آثار اقدام صورت گیرد

اسامی این نه عنوان نمایشنامه به شرح زیر است:

×
آن روز که مردها به "ورف چال" رفتند... / علیرضا سعیدی کیاسری
×
در قتلگاه ميرقصم / وحيد درويشي
×
فصل گريه / مرجان موسي ن‍ژاد
×
خوابم و خواب نيستم / شقايق مدي
×
مشروطه صغير / امير حسين طاهري
×
كاش مي دانستم كجايي... / كامران شهلايي
×
مرثيه اي براي بهاره / محمد رسائلي
×
شبيه شيدا / علي پوريان
×
اين مصر يوسف نميخواهد / پرستو آزاد

شایان ذکر است دوازدهمین دوره چهار فصل تئاتر ایران مهر ماه گذشته در تالار تئاتر شهر تهران برگزار شد

 

"سیونسوم" مورد استقبال منتقدان و مخاطبان قرار گرفت
جمعه 4 آذر 1390 ساعت 16:32

مسئول واحد هنرهاي نمايشي حوزه هنری مازندران از اجرای موفق نمایش " آفتاب بر زمين سيونسوم نمي تابد " درهشتمين جشنواره سراسري تئاتر ماه  خبر داد.

رستم كياكجوري با اشاره به اجراي موفق نمایش" آفتاب بر زمين سيونسوم نمي تابد " گفت : این نمایش به نويسندگي عليرضا سعيدي كياسري و كارگرداني ياسر محمودي ،با اجراي مطلوب توانست ضمن به نمایش گذاشتن بخشي از فرهنگ و بوم مازندران ، نظر بسیاری از منتقدان و مخاطبان را به خود جلب نماید 

وی افزود: نمایش" آفتاب بر سرزمين سيونسوم نمي تابد "با کسب شش جایزه از هشتمین جشنواره استانی تئاتر بومی تیرنگ توانست بعنوان نماینده مازندران در جشنواره سراسری ماه که آبان ماه در تهران برگزار شد حضور یابد.

شایان ذکر است علیرضا سعیدی کیاسری رتبه اول نمایشنامه نویسی را ازهشتمین جشنواره استانی تئاتر بومی تیرنگ مازندران کسب کرد.

 

 

شعر خوانی سعیدی کیاسری در حلقه رندان
جمعه 4 آذر 1390 ساعت 16:14
شعر خوانی سعیدی کیاسری در حلقه رندان

عصر دوشنبه 30 آبان سومین محفل طنز در حلقه رندان با حضور طنزپردازان برجسته کشور در آمفی تئاترحوزه هنری مازندران برگزار شد

در این مراسم  که با استقبال فراوان اصحاب فرهنگ و هنر و علاقه مندان همراه شد، سید علی میرفتاح ناصر فیض، حسن شعبانی، عبدالجواد موسوی، عبدالرضا موسوی، جواد نوری و کاوه جوادیه اشعار طنزخود را خواندند.

علیرضا سعیدی کیاسری نمایشنامه نویس و روزنامه نگار ساروی و نیز رحمت الله حسن پور از جمله شاعران مازندرانی بودند که اشعارطنز خود را قرائت کردند


طلوع آفتاب سیونسوم در ماه!
جمعه 20 آبان 1390 ساعت 10:03
طلوع  آفتاب سیونسوم در ماه!
اجرای نمایش "آفتاب بر زمین سیونسوم نمی تابد"
نویسنده: علیرضا سعیدی کیاسری
کارگردان:یاسر محمودی
بازیگران:مصطفی اژدرپور منفرد،قاسم رجبی،محمد جواد رحمانی،ندا حبیبی،اسماعیل عظیمی
زمان اجرا:17عصر دوشنبه 23 آبان 1390
مکان اجرا:تهران _ نبش خیابان حافظ و سمیه _ تماشاخانه مهر حوزه هنری
کاری از گروه تئاتر صحنه ساری
برنده شش جایزه از هشتمین جشنواره تئاتر تیرنگ مازندران و برگزیده حضور در بخش مسابقه هشتمین جشنواره سراسری تئاتر ماه


گزارش تصویری نمایش "آفتاب بر زمین سیونسوم نمی تابد"
پنجشنبه 28 مهر 1390 ساعت 19:21
گزارش تصویری نمایش برای دیدن همه تصاویر نمابش"آفتاب بر زمین سیونسوم نمی تابد" به بخش گالری مراجعه فرمایید
سعیدی کیاسری رتبه اول نمایشنامه نویسی جشنواره تئاتر تیرنگ را کسب کرد
يكشنبه 24 مهر 1390 ساعت 14:42
سعیدی کیاسری رتبه اول نمایشنامه نویسی جشنواره تئاتر تیرنگ را کسب کرد

در آیین پایانی هشتمین جشنواره استانی تئاتر بومی تیرنگ که روزهای 22 و 23 مهرماه جاری در حوزه هنری مازندران برگزار شد، علیرضا سعیدی کیاسری با نگارش متن "آفتاب بر زمین سیونسوم نمی تابد" رتبه اول نمایشنامه نویسی به خود اختصاص داد و موفق به دریافت تندیس و دیپلم افتخار جشنواره شد.

همچنین محمد یوسفی برای نمایشنامه "تابوت" رتبه دوم را از آن خود کرد و فاطمه مکاری نیز برای نمایشنامه "دار" رتبه سوم را کسب نمود.

شایان ذکر است سعیدی کیاسری پیش از این نیز در اولین دوره جشنواره تیرنگ برای نگارش نمایشنامه"لَله وا نوای عشق" رتبه سوم نمایشنامه نویسی و در دوره هفتم این جشنواره با نگارش نمایشنامه"آنروز که مردها به ورف چال رفتند" دیپلم افتخار تیرنگ را بدست آورده بود.

نمایش"آفتاب بر زمین سیونسوم نمی تابد" به کارگردانی یاسر محمودی ضمن دریافت  هفت جایزه در بخش های مختلف از هشتمین جشنواره استانی تئاتر بومی تیرنگ، بعنوان اثر برگزیده جشنواره به هشتمین جشنواره سراسری ماه که آبان ماه جاری در تهران برگزار می شود راه یافت.

 

 

پیوند شگفت انگیز جهان قصه با دنیای کودک
جمعه 15 مهر 1390 ساعت 9:06
پیوند شگفت انگیز جهان قصه با دنیای کودک

 قصه و افسانه يكي از نخستين زاده هاي طبع و ذوق بشر و قديمي ترين سند زندگي و تفكر و دگرگوني هاي حيات آدميزاد است و آغاز پيدايي آن تاريخي معين و قطعي ندارد. تنها مي توان حدس زد كه عمر آن با عمر آدمي برابر است و آدميزاد از روزگاري كه خود را شناخته، قصه ساخته، قصه گفته و قصه شنيده است و با آن كه آن را ثبت و ضبط نكرده، قصه خود از فراز و نشيب قرون و اعصار گذشته و سينه به سينه و دهان به دهان نقل شده تا به امروز رسيده است.
بشر پيوسته با قصه سرو كار دارد و آن را كليد گنجينه ي رازها و رمزهاي كهن مي داند. آدميزاد همان گونه كه نمي تواند از سايه ي خود جدا شود، از شنيدن قصه هم نمي تواند چشم بپوشد. مي خواهد از سرگذشت تلخ و شيرين نياگان و هم نوعان خويش با خبر شود.

قرن ها از داستان و تمثيل براي رساندن پيام استفاده شده است.كتاب هاي مذهبي پر از تمثيلات ، استعاره ها و قصه ها هستند.همه آنها تعاليم را به صورت  غير مستقيم  انتقال مي دهند يا مفاهيم پيچيده را به گونه اي ملموس بيان مي كنند.مردان و زنان خردمند در روستاها قرن ها از تمثيل و داستان استفاده كرده اند تا به سئوالي پاسخ كويند يا موضوع پيچيده اي را توضيح دهند.اين بخشي از فرهنگ شفاهي بود و آنها با داستان گفتن خرد و حكمت خود را در اختيار ديگران مي گذاشتند و از نسلي به نسل ديگر منتقل مي شد.

در روزگاران کهن، تاریخ سنت‌ها، مذهب، آداب قهرمانی‌ها و غرور قومی به وسیله قصه‌گوها از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شد خانم سیما داد در کتاب فرهنگ و اصطلاحات ادبی ذیل کلمه ی قصه آورده است :قصه در لغت:  به معنی حکایت و سرگذشت است و دراصطلاح:  به آثاری اطلاق می شود که در آنها تاکید برحوادث خارق العاده بیشتر از تحول و تکوین آدمها و شخصیتها است .

  یکی از قدیمی‌ترین گفته‌ها درباره قصه کودکان، سخن افلاطون در کتاب جمهوریت است که این‌چنین به بیان اهمیت قصه برای کودکان می‌پردازد: باید پرستاران و مادران را وادار کنیم که فقط حکایت‌هایی را که پذیرفته‌ایم، برای کودکان نقل کنند و متوجه باشند که پرورشی که روح اطفال به وسیله حکایات حاصل می‌کنند، به مراتب بیش از تربیتی است که جسم آنها به وسیله ورزش پیدا می‌کند.

داستآنها و اشعاری که  کودکان می خوانند و می شنوند اثری عمیق در فکر و روحیه ی آنان می گذارد و ایشان را برای رویارویی با مسائل رشد و معاشرت با دیگران آماده می سازد و نیز در درک و فهم مشکلات  زندگی آنان را یاری می کند.داستان و قصه نقش بسیار مهمی در تکوین شخصیت کودک دارد. از طریق قصه ها و داستان های خوب، کودک به بسیاری از ارزش های اخلاقی پی می برد. پایداری، شجاعت، نوع دوستی، امیدواری، آزادگی، جوانمردی، طرفداری از حق و حقیقت و استقامت در مقابل زور و ستم  ارزش هایی هستند که هسته ی مرکزی بسیاری از قصه ها و داستآنها را تشکیل می دهند.

هر چه دوران کودکی ما با قصه و متل های بومی گذشت کودکان امروز در حسرت قصه های مادربزرگ و پدر بزرگ هستند و متل هایی که ما شنیدیم و درس گرفتیم برای گوش ها و مذاق آنها ناآشناست. رسم دوران ما بر این بود که بزرگتر خانواده بچه ها را دور خود جمع می کرد و برای آنان قصه و داستان تعریف می کرد.قصه گو هم با شناختی که از روحیات بچه ها داشت و بر اساس نیاز آنان، با مروری در ذهن خود قصه ای مناسب با حال و هوای آنان انتخاب و تعریف می کرد.

قصه می تواند همان عامل انگیزه بخش و تقویت کننده ی رشد شخصیتی کودکان باشد که بسیاری از والدین از آن غافل هستند . به عبارتی همان طور که برنامه ها و روش هایی برای تقویت انگیزه و خلاقیت برای بزرگ سالان وجود دارد، می توان از طریق قصه گویی برای کودکان ، به این هدف مطلوب دست یافت .

به گفته دکتر آرتور روشن " وقتی داستان از ریتم فیلم یا کارتون تعریف می شود ، بچه ها تقریباً هیچ امکانی برای بکارگیری تخیل خود ندارند. کارتون تخیل بچه ها را به کار نمی اندازد ، زیرا رنگ ، اندازه ، شکل و صدا از قبل برایشان مشخص است. اما وقتی گفته شود ، آن ها در قلعه ای زیبا زندگی می کردند ...." ، هر کودکی تجربه ای متفاوت و خاص از این جمله خواهد داشت و در خیال خود قلعه ای متفاوت خواهد ساخت. "

می توان به کودکان از طریق قصه ، درک  مسائل پیچیده ی زندگی را  برای کودک آسان کرد و به روش دنیای خودشان آموزش عالی داد . به گفته ی دکتر مری لوئیز لوندبری" قصه گویی  برای هرکس که بخواهد با کودکان ارتباط برقرار کند ، موهبت گرانبهایی است "

قصه در کودکان نقش و تأثیر بسیاری دارد که از جمله مهمترین آن می توان به:انتقال مفاهیم ،انتقال ارزش‌ها،اصلاح رفتارها،تقویت خلّاقیت، تقویت حس کنجکاوی،اصلاح رفتار،زبان آموزی،تعامل اجتماعی،پیوند فرهنگی،پرورش قدرت تخیل اشاره کرد

 

قصه به دلیل کشش، زیبایی و انگیزش کنجکاوی می‌تواند بسیاری از مفاهیم را به دنیای کودک انتقال بدهد. روش غیر مستقیم انتقال مفاهیم نه تنها باعث جذب بهتر و سریع‌تر مفاهیم به ذهن و زبان کودک می‌شود بلکه فهم آن‌ها را عینی‌تر و ساده‌تر می‌سازد.  به همین دلیل می‌توان داستان را از جدی‌ترین و بنیادی‌ترین روش‌های انتقال مفاهیم به دنیای مخاطب به ویژه کودکان دانست.

قصه ها به کودکان این اجازه را می دهند که از طریق تخیل دنیای جدیدی را تجربه کنند و همچنین این داستانها باعث یادگیری و شناخت شخصیتها، رویدادها، تعارضها، راه حلها و حتی در شکل گیری اصول اخلاقی و شخصیتی کودکان بسیار نقش دارد به طوری که بسیاری از افراد، از داستانهای دوران کودکی شان به عنوان رویایی تکرار ناپذیر یاد می کنند.

قصه پاسخی است به کنجکاوی انسان وکنجکاوی یکی از ابعاد فطرت انسان است. قصه، آیینه‌ای است که شنونده یا خواننده خود را در آن می‌یابد. انطباق، الگو برداری، همسان سازی وگاه بازگو کردن در تنهایی و یا نمایش قصه توسط کودکان، نشان دهنده همین ویژگی است.  علاوه بر این قصه‌ها پاسخی به نیاز انسان به آرامش نیز هستند و این که قصه از دیر باز تاکنون با لحضه‌های خواب پیوند داشته است به همین دلیل است. هم‌چنین آرزوها و آرمان‌ها نیز عمدتاً در داستان‌ها تحقق یافته‌اند

 

قصه، کودکان ما را به آب و خاك خود دلبسته مي كند و محبت به وطن را در جان و دل آنان مي روياند و زنده نگه مي دارد. به مدد قصه و از راه گوش، نوباوگان ما با چند هزار كلمه آشنا و مانوس مي شوند و پيش از رفتن به دبستان جمله سازي ساده و سخن گفتن بي پيرايه و شيرين را بي رنج و سختي مي آموزند، هوش و حافظه ي آنان به كار مي افتد، قدرت تخيلشان نيرومند و زاينده مي شود، با دنياي خارج پيوند پيدا مي كنند، درباره ي روابط ميان اشياء و اشخاص به تفكر مي پردازند، ذهنشان به حركت آمده كنجكاوي و خلاقيت پيدا مي كند، حس چاره جويي و چون و چراگويي و قدرت خلق و ابداع و علت يابي و معلول شناسي و توان استدلال و نتيجه گيري در آنان رشد مي يابد و بيدار مي شود، از جانوران و پرندگان نمي هراسند و با آنان دوست مي شوند و عواطف پاك و كودكانه شان شكل مي گيرد، حيوانات موذي و درنده را از جانوران بي آزار و دوست داشتني باز مي شناسند، با آداب، سنت ها، آيين ها، اصول اخلاقي و تربيتي زادبوم خويش پرورش مي يابند.

محققان متوجه شده اند که چگونه شخصیت ها و تمثیل ها و چهره های قصه ها می تواند بر سطوح ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه کودکان اثر بگذارد و آن ها را به سوی همان ساختار و دنیای قصه ترغیب کند. دکتر آرتور روشن، روان‌درمانگر و دانش‌آموخته‌ی دانشگاه واترلوی کانادا، در صفحه 14 کتاب قصه گویی آورده است: " می گویند روزی انیشتین به مادری برخورد کرد که از او راهنمایی می خواست . مادرشکوه می کرد که پسرش در یادگیری علوم چندان موفق نیست . دانشمند بزرگ در جواب گفت : " برایش قصه بگو ." مادر گفت :" ولی آقا درس علومش خوب نیست ." انیشتین توصیه اش را تکرار کرد :" برایش قصه بگو."

با اینکه مدرن شدن زندگی ها قصه گویی را رد خانواده ها کمرنگ کرده است با این حال توجه کودکان و حتی نوجوانان همچنان دوستدار قصه هستند.مشاهده کودکانی که از مادران و پدران بی حوصله خود طلب قصه می کنند خود شاهدی بر این مدعاست. همین امر لزوم توجه بیشتر به قصه و قصه گویی را  گوشزد می کند.

متخصصان روان شناسی ، قصه گفتن را برای تکامل مغز نوزادان و کودکان لازم می دانند و می‌گویند: با قصه‌گویی ، علاوه بر شناساندن صدای والدین ، صحبت کردن برای کودک راحت می‌شود و کلمات را صحیح و کامل ادا می‌کند دکتر"نرگس کچوئی " روان شناس، در گفت و گو با ایرنا گفت: والدین براین باورند که نوزادهیچ چیز را متوجه نمی‌شود و لازم نیست با او حرف بزنند، این در حالی که مغز نوزاد آماده برای پذیرش و یادگیری است و دوست دارد صدای والدین خود را بشنود و با محیط آشنا شود.

مرور مثنوی معنوی، شاهنامه، کلیات سعدی و گنجینه ادبیات فاخر و سنتی ایران زمین نشان می دهد حکیمان شاعر، قصه گویی در دل شعر و به روش نظم را برای رساندن پیام و حرف خود انتخاب کردند.گویا این بزرگان نیز می دانستند که ذات بشر از نصیحت فراری و خواهان شنیدن در لفافه و پیچیده در کلمات و واژه های غیر دستوری است.

قصه هاي ايراني يكي از كهن ترين نمونه هاي اصيل تفكر و تخيل مردم اين سرزمين و نشان دهنده كيفيت زندگي و مباحث ذهني و شادي و اندوه اين قوم به شمار مي آيد. مردم اين مرزو بوم، از روزگاران بسيار دور پندارها، باورها، افكار، آرزوها و تجربه هاي خود را در قالب قصه ريخته و آن را مانند گوهري ناياب و عزيز به مرور تراش داده اند و سطوحي بر آن افزوده و اجزايي از آن كاسته اند تا سرانجام به شكلي زيبا و تحسين انگيز در آمده و به دست ما رسيده است كه هر كدام از آن ها در عين سادگي و صفاي بي پيرايه چنان لطيف و دلكش است كه خواننده و شنونده را بي اختيار مجذوب مي سازد. يعني همان رمز و رازي كه در آفرينش بهت آور مينياتور ايران و رنگ هاي جادويي آن، همان طراوت و جلاي خيره كننده اي كه در نقش ها و رنگ هاي بديع كاشي كاري نهفته است، همان ظرافت ها و انحناهايي كه از انواع خط فارسي خوانده مي شود، همان زيبايي نجيب و تنوع خيال انگيزي كه در طرح هاي قالي، اين شاهكار هنر ايران و خاتم كاري همزاد ديگر آن ديده مي شود و جمله ي آن ها بيننده ي هنرشناس را به تحسين و شگفتي وامي دارد و به دنياي رازها و حال ها مي برد، در تار و پود اين قصه ها هم وجود دارد و بي شبهه به همين جهات است كه بي آن كه ثبت و ضبط شده باشد، همواره نقل و روايت شده تا به زمان حاضر رسيده است.

در کشور ما به رغم وجود گنجینه های علم و معرفت و داستآنها و افسانه های زیبا و آموزنده،اولیا و مربیان بیشترین وقت خود را به مسائل آموزشی کودکان اختصاص می دهند و دانش آموزان نیز در خانه و مدرسه بیشتر اوقات خود را صرف یادگیری های غیر فعال کرده، از سختی و خشکی دروس و اضطراب امتحان و نمره رنج می برند. بدین ترتیب اغلب اولیا و مربیان از هدف اصلی تعلیم و تربیت که پرورش انسان های خلاق، مبتکر و کارآمد است، باز می مانند.

آنچه مسلم است قصه گویی در ایران سابقه ای بس دیرینه و قدیمی دارد ، اما نفوذ عوامل و وسایل ارتباط جمعی و علاوه بر آن مسائل خاص حوزه های شهرنشینی ، موجب شده تا نقش قصه گویی در طول دوران و به ویژه در نظامهای آموزشی کم رنگ شود . همچنین به قصه گویی هنوز به عنوان یک فن نگاه نمی شود و در نظام آموزش و پرورش جایگاه شایسته ای برای قصه گویی به چشم نمی خورد . بسیاری از علاقمندان به این فن ، به تجارب خود متکی هستند و کمتر با روشهای علمی و اصول قابل قبول این فن آشنایی دارند .

 

منابع

 

1.            سنگری.محمدرضا، هدفها وشیوه های داستان پردازی در قرآن، مجله ادبیات داستانی شماره 26-27، 1372

2.            رحمان‌دوست، مصطفی؛ قصه‌گویی: اهمیت و راه رسم آن، تهران، رشد، 1377، چاپ سوم

3.             ناظمی، یحیی؛ ادبیات کودکان، تهران، چاپار، 1385، چاپ اول

4.            حجازی، بنفشه؛ ادبیات کودکان و نوجوانان، تهران، روشنگران و مطالعات زنان، 1384، چاپ هشتم

5.            علی پور.م، آشنایی با ادبیات کودکان،تهران ، تیرگان، چاپ اول ، 1379

6.            پشت‌دار، علی‌محمد؛ قصه‌گویی و نمایش خلاق، تهران، دانشگاه پیام نور، 1376

7.            روشن،آرتور؛ قصه گویی،تهران ، جوانه رشد ،1385

 

 

املايي كه ناتمام نماند
شنبه 2 مهر 1390 ساعت 9:06
املايي كه ناتمام نماند


 اشاره:
داستان کوتاه "املایی که ناتمام نماند" توسط فرزندم محمدرضا سعیدی که چهارده سال سن دارد و در کلاس سوم راهنمایی مشغول به تحصیل است نوشته شد.این داستان در جشنواره فرهنگی و هنری دانش آموزی سال گذشته شهرستان ساری رتبه دوم را کسب کرد. از آنجا که سوژه این داستان پیرامون دفاع مقدس می باشد، به همین بهانه آن را در سایت قرار دادم.امیدوارم که مورد پسند واقع گردد

 

املايي كه ناتمام نماند

رحمان در يک مدرسه راهنمايي قديمي واقع دركوچه هاي خاك گرفته حاشيه خرمشهر درس مي خواند، كسي از بچه هاي كلاس سوم در بازيگوشي به پای او  نمي رسيد. تا حدي كه در شیطنت ضرب المثل آقا مدير و معلم ها شد. اما همه مي دانستند كه رحمان در کارهای مربوط به مدرسه همیشه داوطلب اول بود و در بازي فوتبال هم نفر اول بچه هاي محله ی راه آهن.

رحمان يک ويژگي داشت كه او را از بقيه ی دوستان و رفقایش جدا مي كرد. چيزي كه حتي بزرگترهاي محله از حاج غفور باني مسجد ابوذر در كوچه بوستان تا مامان خديجه كه بيشتر بچه هاي محله بدست او به دنيا آمده بودند و رسول پسر كوچک زهرا سادات كه در اهواز داشت درس دكتري مي خواند، هم از این ویژگی خبر داشتند، رحمان يک جورهايي براي همه اهل محله آشنا بود. اينكه چي شد رحمان را همه اهل محل حتي خيلي از آدم هاي محله هاي ديگر خرمشهر بشناسند برمي گردد به دومين روز بازگشايي مدرسه دو سال قبل كه آقاي سعداوي معلم فارسي داشت املاء مي گفت. بچه ها كه هنوز توي حال و هواي بازيگوشي هاي تابستان بودند و به قول آقاي موسوي ناظم مدرسه، دستشان به قلم و كتاب نمي رفت، مشغول نوشتن املاء بودند.

عقربه هاي ساعت عدد نه و ده دقيقه رو نشان مي داد و آقاي سعداوي معلم فارسي خوش اخلاق مدرسه كه همه بچه ها دوستش داشتند و دو تا كتاب داستان نوشته بود و يك بار هم از طرف تلويزيون آمده بودند با او مصاحبه كردند، چهار خط از املاء را گفته بود كه يک مرتبه سر و صداهاي عجيب و غريبي از بيرون به گوش رسيد.

اين صداهاي مهيب دو سه روزي بود كه شبانه روز شنيده مي شد و راديو هم اعلام كرده بود كه عراق به مرزهاي ايران حمله كرده و سربازان و تانك هاي دشمن دارند مي آیند سمت خرمشهر.

نا خود آگاه سرو صداي زيادي در كلاس ایجاد شد و همه به طرف پنجره رفتند.آقاي سعداوي سعی كرد تا خونسرديش را حفظ کند اما عرقي كه روي پيشانيش نشسته بود حكايت از نگراني اش داشت. با صداي عجيبي گفت: "بر گردين سر جاتون ،زود باشين بنويسين،مگه چي شده كه اينجوري از خود بيخود شدين؟"

هنوز حرفهاي آقاي سعداوي تمام نشده بود كه يک صداي بلند و وحشتناكي به گوش رسيد ، ناگهان همه جا تيره و تار شد. پس از چند لحظه تنها چيزي كه ديده مي شد دود و خاك و خاكستر بود. هر چه آوار بود روي سر بچه ها ريخت. كلاس ديگر سقفي نداشت و آفتاب دومين صبح پاييز در دود و غبار ديده مي شد.

صداي آه و ناله ضعيفي از گوشه و كنار كلاس بگوش مي رسيد.رحمان به سختي چشم هایش را باز نمود و به اطراف نگاه كرد. همه چیز رنگ خون و خاك و دود داشت. با زحمت زياد خودش را از زير ميز و نيمكت و خاك و سنگ بيرون كشيد. احساس درد شديدي در بدنش داشت. پيراهن سفيدش از خوني كه از سينه اش مي ريخت  كاملا قرمز شد. وقتي چشمش به بدن هاي  خون آلود و بي جان     همكلاسي هایش افتاد، ناخودآگاه بغض گلویش را گرفت و زد زير گريه. رحمان همين طوري كه مثل باران اشك می ريخت، چشمش به آقاي سعداوي افتاد كه خون همه صورتش را پوشانده بود. اول ترسيد و چشم هایش را بست اما لحظاتي بعد انگار كه هيچ خونريزي و دردي نداشته باشد، رفت سراغ او و شروع كرد به كنار زدن آوار از روي بدن آقاي سعداوي، اول فكر كرد كه او مرد، اما وقتي انگشت دستش تکان كوچكی خورد، ناگهان رحمان فریاد زد: "آقاي سعداوي زنده است....آقاي سعداوي زنده است"

انگار هيچ كس نبود به کمک رحمان بياید و تنها او بود كه زنده مانده بود. وقتي آقاي سعداوي را از زير آوار بيرون كشيد ، به سختي توانست او را به جاي صافی ببرد، بعد برخلاف درد شديدي كه در بدنش حس مي كرد، رفت سراغ تك تك بچه ها و يكي يكي از زير آن همه خاك و خاكستر بيرونشان آورد تا اينكه كم كم پلك هايش سنگين شد و قلبش از حركت ايستاد.

وقتي آقاي سعداوي چشم هایش را باز كرد ديد روي تخت بيمارستان خوابيده، تا سرش را برگرداند صداي آقا مدير به گوشش رسيد:

- سلام مرد دلاور

 آقاي سعداوي با ديدن آقامدير گفت: "سلام. از رحمان محمدآبادي چه خبر؟ حالش چطوره؟"

در اين هنگام آقامدير بغض آلود گفت: "رحمان باعث سربلندي مردم محله راه آهن شد، اون جون خيلي از همكلاسيهاش رو نجات داد"

 آقاي سعداوي كه از لحن حرفهاي آقامدير متوجه شد رحمان به شهادت رسیده است. آه سردي كشيد وگفت: "رحمان نوجوون فداكار خرمشهره كه همه ی ما به اون افتخار مي كنيم"

آقا مديرهميطور كه با پشت دست اشك هایش را پاك مي كرد گفت: "همين الان رييس آموزش و پرورش با راديو مصاحبه داشت ،اعلام كرد كه 14 نفر از دانش آموزان و 5 نفر از معلمان مدرسه شهيد و 83 نفر هم مجروح شدند"

در اين هنگام آقاي سعداوي به فكر عميقي فرو رفت و پس از لحظاتي با لحني كه از آن نوعی شور و حماسه خاصي پيدا بود گفت: "از همين امروز جديدترين داستان خودم رو درباره جنايت يه دشمن ناجوانمرد و شهامت و ايثار يه نوجوون دلاور مي نويسم به نام" املایی كه ناتمام نماند" تا همه بخونند و بدونند كه يه دانش آموز خرمشهري براي نجات جان معلم و همكلاسيهاش از جانش گذشت.

پايان

 

 

ابتدا قبلي 1 2 3 بعدي انتها