مورخان هنر كه عنوان هنر ديني را به هر اثر هنري داراي موضوع مذهبي مي دهند،از ياد مي برند كه هنر اساسا قالب و صورت است و اين امر كه موضوع يك هنر از حقيقتي روحاني مايه گرفته باشد براي ديني ناميدنش كافي نيست.بلكه بايد زبان صوري آن هنر نيز از همان سرچشمه سيراب شده باشد تا بتوان ديني اش خواند.
دين و هنر در تاريخ حيات فرهنگي انسان و در ذهن و روح او قدمتي برابر دارند. با اين همه، گرچه صرف «همراهي» دو رويكرد ـ در اين جا رويكرد انسان به دين و هنرـ به مفهوم تعامل و اثرگذاري آن ها برهم نمي تواند باشد، اما اين نكته كه براي ساخت هنر ديني هنرمند ميبايست هم با مقوله دين آشنا باشد و هم با مقولهي هنر پذيرفتني به نظر مي رسد، گرچه تعريف دين همواره با دشواري هايي همراه بوده است.
به هرحال تا ارايهي تعريف نسبتا روشني از مفهوم گرايش ديني نميتوان اثري را ديني، غير ديني و يا ضد ديني تلقي كرد. به علاوه پرسشهاي مهمي در اين ميان همواره مطرح بوده است: آيا پرداختن به تاريخ دين در يك اثر به معناي ديني شدن آن هنراست؟ آيا طرح ـ و نه لزوما ترويج ـ آموزههاي ديني در يك اثر هنري آن را ديني مي كند؟ آيا اصولا اهداف دين با اهداف هنر دست كم مي توانند متنافر نباشند؟ هنرمندان بر بستر پيچيدهاي از مولفه هاي فرهنگي خود رشد مي كنند و تربيت ميشوند و در اين مسير از عناصر مسلط آن فرهنگ ـ كه دين بي ترديد يكي از آنهاست ـ تاثير ميپذيرند و سپس اين تاثير را ـ اغلب ناخودآگاه ـ در آثار خود منعكس ميكنند، اما آيا اين بازتاب به معناي ديني بودن اثر است؟
اين پرسشها و پرسشهاي ديگري از اين دست نشان ميدهند كه تركيب هنر ديني چندان روشن نيست. به ويژه اگر از منظر ساختگرايا نه به هنر نگاه كنيم آن گاه نه تنها هنر ديني، بلكه هر پسوند ديگري نظير سياسي، اجتماعي، عاشقانه، اخلاقي، فلسفي هم اصولا بيمفهوم است.
مفاهيم ديني و ساحت هنر
هدف غايي هنر ديني تذكار احساسات يا انتقال تاثرات نيست. هنر ديني يك رمز و نماد است و به اين اعتبار وسايل ساده و ابتدايي آن را بس است. هنر ديني اصلي آسماني و ملكوتي دارد.زيرا نمونه هاي هنر ديني جلوه حقايق لاهوتي است.
هنر ديني با تجديد و تكرار آفرينش يا صنع الهي به صورت مجمل در قالب تمثيلات ،نشان دهنده ذات رمزي و نهادي جهان است و بدينگونه روح انسان را از قيد وابستگي به وقايع مادي خام و گذرا رهايي مي بخشد.
در اين جا براي ساده تر كردن مدل مورد بحث دين را به ايمان، معنويت و اخلاق ـ هر سه ـ معطوف به امر قدسي فرو ميكاهيم. بديهي است به دليل تفاوت در ماهيت كاركردهاي دين و هنر، ورود مفاهيم ديني به ساحت هنرـ مثل هر مفهوم ديگر ـ تنها با پذيرش ضرورتها و مختصات اين ساحت امكان پذير ميشود. به عبارت ديگر هر مفهوم ديني براي اين كه بتواند هنري را ديني كند ـ با آن تعامل كند ـ بايد به الزامات و بنيادهاي هنري تن دهد. بنابراين با اين مفروضات و مقدمات آيا اگر هنري بتواند مؤلفههاي اصلي دين ـ ايمان، معنويت و اخلاق معطوف به امر قدسي ـ را در ساختاري هنري طرح كند، ميتوان گفت گونهي ديني هنر پديد آمده است؟
موقعيت ديني و تئاتر
تئاتر بعنوان يك هنر تاثيرگذار و شاخص به عنوان يك گونه از زبان هنري در مقوله هنر ديني از اهميت ويژه اي برخوردار مي باشد. دراين مجال لازم است مفهوم « موقعيت ديني» به عنوان واسطهاي براي سهولت دستيابي به تعريفي دقيقتر از مقولهي تئاترديني طرح شود. موقعيت ديني در اين جا عبارت است از « وضعيت استقرار شخصيت در مجموعهاي از وقايع و روابط نمايشي به گونهاي كه تجربهاي ديني را القا كند.» بنابراين تئاترديني نمايشي است كه در آن موقعيت هاي ديني طرح شده باشد. در موقعیت دینی کنش ها و واکنش های شخصيت برآمده از يك معنا و مفهوم ديني يا باورهاي ديني است.
اگر اين موقعيت در نمايش خلق شود مي توان گفت اين تئاتر به نوعي ديني است صرف نظر از اين كه این موقعیت بخشي از تاريخ دين باشد يا نباشد، يا اصولاً شخصيت ديني –
به مفهوم رایج آن یعنی مرد الهی – عامل این کنش یا واکنش باشد یا نباشد. به هر حال این موقعیت می تواند ذهنی و یا عینی باشد.
برای نمونه بسیاری از نمايشنامه هايي كه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي منتشر شده و يا به اجرا درآمده اند در طیف نمايشهاي دینی طبقه بندی می شوند. در این نمايش ها، در اثر انگيزه ها و باورهاي ديني وضعیت هایی خلق می شود که کنش های شخصیت های داستان مستقیم یا غیر مستقیم متاثر از آن وضعیت است. اين كنش ها در دو سطح عینی و ذهنی مي توانند رخ دهند. به عبارت دیگر شخصيت هاي نمايش در موقعيتي قرار مي گيرند كه مجبور مي شوند يا رفتار و گفتار ديني داشته باشند و يا تنها در سطح باورهاي ذهني باقي بمانند. در وضعیت اخیر شخصيت با يك ذهنيت ديني زندگي مي كند بدون اين كه اين ذهنيت تبديل به يك رفتار و اكسيون شود.
اكنون پاسخ اين پرسش كه « آيا اگر تئاتري بتواند مؤلفههاي اصلي دين ـ ايمان، معنويت و اخلاق معطوف به امر قدسي ـ را در ساختاري نمايشي طرح كند، ميتوان گفت گونهي ديني تئاتر پديد آمده است؟ » تا حدي روشن ميشود: تا هنگامي كه تاريخ، آموزهها، شخصيت ها، باورها و حتي فلسفههاي ديني به موقعيتي ديني تبديل نشده باشند. نميتوان گفت تئاتري ديني پديد آمده است. اگر كاركرد مهم دين تهيهي پاسخ براي پرسشهاي عميق و هستي شناسانهاي است كه عقل خود بنياد از عهدهي پاسخ گويي آنها برنميآيد، به طور قطع و يقين تئاتر در پي پاسخ گويي و حتي طرح اين پرسشها نيست. تئاتر تنها ميتواند زمينهاي باشد براي نشان دادن موقعيتي كه اين پرسشها و پاسخها بهتر بتوانند مجال ظهور پيدا كنند. بدين گونه با اندكي تسامح ميتوان گفت تئاتري كه در آن موقعيتهاي معطوف به مؤلفههاي اصلي دين ـ ايمان، معنويت و اخلاق معطوف به امر قدسي ـ طرح شود، تئاتر ديني است. همچنان كه يك نمايش در نفي جنگ ميتواند نمايشي در حوزهي ادبيات جنگ محسوب شود، تئاتري كه حوزه دين را به چالش ميگيرد ميتواند يك موقعيت ديني را فراهم آورد. واضح است اين تعريف از تئاتر ديني مستقل از تعريف دين است و تعريف دين با ارجاع به مولفههايي ديگر نميتواند اين تعريف از تئاتر ديني را مخدوش كند.
براي نمونه اضطراب و بي پناهي انسان كه منتهي به ايمان گرايي و يا عصيان شود، احساس نياز به امر متعال، تمايل به جاودانگي و بقاي روح، اعجاز، ستايش امر متعال، ترديد و يا انكار امر متعال، پوچي و يا معناداري حيات آدمي، اعتراض يا ستايش موجوديت زندگي، گناه و مرگ انديشي ميتوانند به عنوان نمونههايي از موقعيت ديني تئاتري را ديني كنند.
نمايش ميتواند با تاكيد بر جزئيات و تمركز بر موقعيت هاي ديني، مفاهيم دروني، ديرياب و تاثير گذار ديني را به متن زندگي و روابط انساني پيوند دهد. كاري كه سينماگر بزرگ لهستاني، كريشتف كيشلوفسكي، ميكوشيد با رسانهي سينما انجام دهد .
تئاتر و تفكر ديني
پژوهشگران حوزه هنرهاي نمايشي يكي از راههاي نجات تفكر به بن بست رسيده انسانعرصه هنر نمايشي را، حركت به سمت توليد تئاتري ميدانند كه به نوعي بهموضوعات و مضامين ديني و مذهبي ميپردازد.
صاحب نظران عرصه هنرهاي نمايشي براين باورند كه فعاليت درحوزه تئاتر ديني فرد رااز نگاه منزوي به جهان پيرامون خود نجات خواهد داد .
به اعتقاد آنها انديشه ابزورديسم وآخرالزماني و ياس آلود فرهنگي كه امروزه دنياينمايشي غرب را به واسطه مسائلي چون جنگها و عقدههاي تاريخي، فرهنگي و تضاربانديشه درعرصههاي مختلف فلسفي ، اجتماعي ، فرهنگي و هنري در انزواي خود فرو بردهاست تنها با حركت به سمت تئاتري با رنگ و بوي ديني و مذهبي تحت و شعاع قرار خواهدگرفت .
كارشناسان، حركت به سمت تئاتر ديني را تنها بهانه ترويج معنويت درفرهنگ غربي بهبن بست رسيدهاي ميدانند كه به لحاظ دوري از بنيههاي تفكر مذهبي و ديني خود راانساني منزوي، فراموش شده ، تك و تنها و به آخر خط رسيده ميداند .
صاحب نظران خصلت نمايشگري و بازيسازي را ذاتي بشردانسته و بر اين باورند كهابتداييترين نمايشها هنگامي ظاهر شدند كه اعضاي قبيله به هنگام غروب و بازگشت ازشكار و كار روزانه همه گرداگرد آتشي براي مصون ماندن از سرما و يا ترس از حيواناتوحشي، جمع ميشدند و همراه با حركات نمايشي و با آرايشها و صداهاي عجيب وغريب بهرقصهاي آييني و نمايشي مي پرداختند.
غريزه ناخودآگاه نمايشگري در بشر پيش از تاريخ و در اجتماعات قبيله اي بروز يافتو در فراز و فرود تاريخ اجتماعي انسان حركت رو به رشد خود را حفظ كرد، تا به پالايش برسد و به عنوان ابزاري فرهنگي و اصلاحگراي امور اجتماعي، مورد استفاده انسانهاقرار گيرد.
روح خدا محوري در نمايشهاي آييني
واژه تئاتر دراصل مشتق از واژه تئاترون به معناي تماشا كردن و يا محل تماشا ومشاهده است؟ به اين معنا كه در ازمنه دور تماشاگران در شيب تپه ها مينشستند ومراسمي مذهبي را كه با تشريفاتي خاص در پاي همان تپه و اغلب در جوار مقبره مرديمقدس و يا يك معبد برپا ميشد نظاره ميكردند، تا از تماشاي اين نمايش تاثير گيرند،اصلاح شوند، به پالايش برسند و بدي را دور و نيكي را در خود جاودان كنند.
نمايش به معني اعم كلمه يعني انجام دادن يك عمل از پيش تعيين و تعريف شده و بهعبارت علمي تر نمايش عبارت است از انجام و يا تظاهر به انجام امري كه نمايشگر درهرلحظه آگاه بر چگونگي بروز آن است.
در اين گونه نمايشها بيش از آنكه غرايز كور طبيعي، عصاكش نمايشگر شوند ، قوهتعقل و ادراك وي از پيش مسير را روشن ميكند و اين ابتداييترين تعريف هنرهاينمايشي در نزد بشر بود.
نقشهايي كه از رقصهاي دسته جمعي و آيينهاي نمايشي انسانها به گرد آتش ونظاير آن بر تكههاي سفال به دست آمده است وجود چنين اجتماعاتي را ثابت ميكند.
اما از آنجا كه آدمي بر خلاف ساير جانداران در اعمال روزانه خود بيشتر بر منافعآتي و دير پا نظر دارد تا بر لذت زود گذر و روحيه دين مداري و خدا گونه بودن درتمامي انسانها وجود دارد و انسان بيشتر متكي و پاي بند آداب و سنن و فرهنگ جامعهخويش است تا نفسانيت ، روحيه خدا محوري ودين مداري در اجراي اين گونه نمايشها كمكم بروز بيشتري نمود و انسان هر لحظه از عمرش را در اجراي نقشي كه مناسب آن لحظه وارتباطش با خداوندگار بود ميگذراند.
به گواه تاريخ نمايش، در يونان باستان به عنوان سرمنشاء ظهور تئاتر مراسمي دينيو آييني در بزرگداشت ديونيزوس خداوندگار تاك و بركت و جذبههاي عارفانه يونانيانبرگزار ميشد.
اين آيين نمايشي بعدها با پشت سرگذاشتن چند صد سال و فراهم آمدن تجربيات بسياردر نحوه برگزاري از شكلي ساده و ابتدايي كه قرباني كردن بزي نر همراه با خواندناورادي در ستايش خدا بود به فرايندي سخت پيچيده و پر از رمز و راز از ادبيات و هنرمبدل شد.
اين مراسم در مسير تكاملي خود و شكوفايي تئاترهاي ديني والاترين انديشه ها را درطريق شناخت هر چه بيشتر تاريكترين زواياي روح آدمي و دست يافتن بر رموزي كه او رادر رسيدن به سعادت و دوري از شقاوت يار و مددكار بود، از نسلي به نسل ديگر منتقل كردو از طريق تئاترهاي مذهبي و ديني در دسترس تماشاگران قرار گرفت تا بر بينش انسانبيفزايد و در پيچ و خم ظلمات زندگي مشعلي فرا راه بشر قرار دهد.
پايان سخن اينكه بر كسي پوشيده نيست هنرنمايش از ابتداي خلقت بشر و حركت وي به سوي زندگي اجتماعيهمراه انسان انديشه ورز، متفكر و ناطق بوده است و درعرصه هنر نمايشي به واسطه تعامل بيواسطه و نفس به نفسنمايشگر و مخاطب ميتوان بسياري از مسائل بشري را طرح كرد مسائلي كه طرح آنهادرديگر قالبهاي فرهنگي چون كتاب ، نقاشي ، مجسمه سازي و ديگر صناعات فرهنگي چندانتاثير گذار نيست و اين تنهاد هنر تئاتر است كه قادر به آن در حوزه تفكر انساني است.