اصغر فرهادي و آثارش ديگر برايمان شناسنامه دار هستند و در هر جايي و به هر دليلي اگر در عنوان بندي هم نام و نشاني از او نبينيم با اطمينان خاطر مي توانيم بگوييم كه اين اثر فرهادي است. هم چنانكه بدون تعارف بايد گفت فيلم دايره زنگي علي رغم اينكه نام پريسا بخت آور را بعنوان كارگردان بهمراه دارد اما ردپاي پررنگي از فرهادي در نوع طراحي و كارگرداني در اين فيلم ديده مي شود هر چند كه ظاهراً فرهادي صرفاً در مقام نويسنده در دايره زنگي حضور داشته است. ناگفته نماند كه ذكر اين مطلب دليلي براي چشم پوشي از تلاش و خلاقيت پريسا بخت آور به شمار نمي آيد.
يكي از بزرگترين و به تعبيري ذاتي ترين استعدادهاي فرهادي در مقام كارگردان توانايي منحصر به فرد او در نگاه روانشناسانه و بيشتر جامعه شناسانه در شخصيت پردازي و كنكاش در روابط ميان آدم هاي فيلمش است اين تجربه ارزشمند در آثار پيشين فرهادي مانند شهر زيبا و چهارشنبه سوري نيز كاملا محسوس بود. از اين رو تا آنجا كه ممكن است از زاويه دوربين با دكوپاژي هوشمندانه به يكايك شخصيت هاي محوري و مكمل نزديك مي شود. در اين ميان نكته كليدي و حائز اهميت تساوي و نگاه كارگردان براي به تصوير كشيدن ابعاد مختلف اين شخصيت ها از همان منظر روانشناسانه و جامعه شناسانه است كه مخاطب را با خود همراه مي سازد.
در فيلم «درباره الي» چه در نيمه آغازين و فصل شور و نشاط و شادماني و چه در نتيجه پاياني و فصل بحران و ماتم، هيچ يك از آدم هاي فيلم از نگاه ريزبينانه كارگردان دور نمانده اند و با توجه به شرايط و موقعيت ماجراهاي تلخ و شيرين فيلم نامه رفتار و كردار هر يك از اين شخصيت ها با حوصله و البته ضرباهنگي مطلوب تصوير شده است كه چگونه در اوج درگيري و كشمكش، خلق و خوي ذاتي آدم ها از پس اين نقاب ظاهري خودش را نشان مي دهد و علي رغم ظاهري صميمي فاصله عميق ميان آنها را روايت مي كند. درست مانند يك تابلوي نقاشي كه از كمپوزيسيون يا تركيب بندي منطقي در طرح و رنگ برخوردار است و بيننده با تماشاي آن حس خوبي بدست مي آورد.
مدتها بود كه در سينماي ايران خلأ چنين نگاهي به آدم هاي فيلم احساس مي شد و كنكاشي از سوي كارگردان صورت نمي گرفت تا جايي كه در بسياري از اين فيلم ها تنها تصويري در حد يك ويترين از آدم ها ارائه شده كه شناسنامه اي نمي توان براي آن قائل شد. براي همين وقتي «درباره الي» را به تماشا مي نشينيم اين تفاوت بطور كاملا آشكاري به چشم مي آيد.
از منظر ديگر اين واقعيت وجود دارد كه مردم ايران انسانهاي بسيار عاطفي هستند و احساس ظريف آنها در جاي جاي دنيا مثال زدني است. در پيشينه تاريخي اين ملت هم اينگونه بوده كه كمتر روحيه تهاجمي و خشونت گرايي داشته و از قضاي بد روزگار بيشتر اوقات مورد تهاجم و خشونت واقع شده اند. از سوي ديگر روحيه لطيف و شاعرانه مردم ايران از دوران باستان تاكنون هميشه تصويري به زيبايي مينياتورهاي هنرمندان چيره دست را ارائه داده كه سرشار از حركات منحني و رنگ هاي گرم و پرنشاط است. از اين رو مخاطب وقتي به تماشاي يك فيلم ايراني در ژانر اجتماعي مي نشيند انتظار دارد تا آنچه كه هست و پيرامون خود مي بيند را در فيلم پيدا نموده و از همه مهمتر باور كند. از شور، نشاط، شادماني، پايكوبي، دوستي، صميميت، مهرباني و... تا اضطراب، هيجان، غم، پريشاني و... كه همه و همه از واقعيات زندگي مي باشد. حال اين به قدرت تفكر، تأمل، بينش و خلاقيت فيلمنامه نويس و كارگردان بستگي دارد كه چگونه بتواند حس مخاطب را با حس حاكم بر فيلم پيوند بزند و همذات پنداري پايداري را در او ايجاد نمايد تا به عنوان بندي پاياني برسد. در اين جاست كه بايد گفت فرهادي برگ برنده درباره الي را در دست دارد چرا كه مخاطب كاملا خود را در دل اين فيلم مي بيند.
نكته پاياني اينكه در فيلم اصغر فرهادي «اِلي» بهانه اي براي ورود به دنياي روابط آدم هايي است كه در اطرافش بوده اند و تنها نقطه پيوند و اتصال اين آدم ها محسوب مي شود.