به بهانه ناپدید شدن مجسمه های اسب میدان امام ساری
اتفاقاتی غیردلچسب برای مجسمه های اسب!
اتفاقاتی غیردلچسب برای مجسمه های اسب!

از عصر دوشنبه که یکی از روزنامه نگاران در تماس با رسانه های گروهی استان خبر ناپدید شدن اسبها و بی اطلاعی مسئولین ذیربط  از آن را عنوان نمود، این ماجرا ابعاد تازه ای به خودش پیدا کرد و ضمن بازتاب رسانه ای گسترده در سطح استان و کشور، برخی از رسانه های خارجی نیز به انتشار این خبر پرداختند.

تعداد شانزده مجسمه اسب برنزی همراه با ارابه و سوار که نمادی از آرش کماندارمحسوب می شد ،از سال 1354در میدان ولیعهد سابق و میدان امام خمینی (ره) کنونی شهر ساری نصب بود.

آنچه که ماجرای ناپدید شدن ناگهانی مجسمه اسبها را بیش از پیش پر رنگ تر نمود،عدم اطلاع رسانی شفاف و صحیح دستگاهای نظارتی و اجرایی مرتبط با این موضوع بود که شهروندان را در جریان چنین اقدامی قرار ندادند و همین امر سبب گردید تا شایعات بسیاری میان مردم رواج پیدا کند و موج پیامکها و تلفنهای مختلف شائبه سرقت مجسمه اسبها را در نزد افکار عمومی قوت بخشید.

اما همانطور که پیش بینی می شد،شامگاه سه شنبه در سيصد و چهل و ششمين جلسه علني شوراي اسلامي شهر ساري، رئيس شوراي اسلامي مرکز استان، در خصوص مفقود شدن مجسمه اسبها  سخن گفت. فرامرز نقیبی تصریح کرد: بر اساس دستور دادستان، وجود مجسمه‌هاي اسب در ميدان امام چيزي جز اهانت به نام امام نيست و جمع‌آوري اين مجسمه‌ها به شهرداري ابلاغ شد.

در پاسخ به سخنان نقیبی ، عضو جدید الورود شورای شهر ساری اظهار داشت: جمع‌آوري اسب‌هاي ميدان امام با اين روش درست نبود و اين اقدام از سوي شهرداري بايد با تصويب شورا انجام مي‌شد.
سید محمد آقامیری خاطر نشان کرد:: به عنوان يك شهروند از اين اقدام كه پاسخ شفافي ندارد قانع نشدم و به تبع افكار عمومي هم نيازمند پاسخي شفاف هستند.

عضو كميسيون بودجه و مالي شوراي اسلامي شهر ساري طرح فعلي ميدان امام را دچار نقص دانست و گفت: طرح ميدان امام فقط از يك جهت كلمه امام مشخص است و در حاليكه از هر چهار سوي ميدان اين طرح بايد واضح باشد.

عضو جديد شوراي سوم شهر ساري با اشاره به اينكه پايبندي به امام را به درستي بايد انجام داد افزود: برداشتن اسب‌هاي ميدان امام اگر به صورت كارشناسي و تنها براي اصلاح و زيباسازي برداشته مي‌شد پاسخي قانع‌كننده براي افكار عمومي خواهد داشت.

این اظهار نظرات در حالی صورت می گیرد که اوائل اردیبهشت ماه سالجاری،محمد دامادی عضو سابق شورای اسلامی شهر ساری که مدتی قبل بحاطر کاندیداتوری در نهمین انتخابات مجلس شورای اسلامی استعفا داد، در سیصد و سی و سومین جلسه علنی این شورا با بیان اینکه متاسفانه به علت کم کاری برخی از دستگاه ها، دم مجسمه اسب میدان امام ساری به سرقت رفته است، افزود: این موضوع باید از طریق مراجع ذی صلاح پیگیری شود تا همانند برخی از شهرها تمام مجسمه ها از سطح شهر جمع آوری نشود.

این نگرانی  تامل برانگیزعضو سابق شورا، در کمتر از یک ماه به یکی از بزرگترین دغدغهای فرهنگی شهر تبدیل شد و اما و اگرهای فراوانی را در میان شهروندان  و حتی مسئولین ایجاد کرد.

نکته جالب اینکه در برخی از سایتهای ناپدید شدن مجسمه های اسب میدان امام ساری  با تاکید بر این نکته انعکاس داده شد که جمعی از فعالان فرهنگی استان خواهان جمع اوری مجسمه های مذکور از این میدان بودند.اما هیچ اشاره ای به اسامی و عناوین این فعالان فرهنگی نشده است.

در اوائل آغاز بکار سید علی حجازی بعنوان شهردار ساری،جمعی از هنرمندان هنرهای تجسمی مازندران در نشستی که با او داشتند در خصوص مجسمه های اسب میدان امام پیشنهاداتی را به شهردار دادند که ماحصل آن این شد که مجسمه ارابه و سوار تیراانداز که نمادی از آرش کماندار قهرمان اساطیری ایرانیان بود،پس از سالها بار دیگر به مجموعه مجسمه های اسب افزوده شد و فضای میدان نیز مورد بهسازی قرار گرفت.

به نظر می رسد به زعم برخی از مسئولین ،پرداختن به ماجرای ناپدید شدن ناگهانی مجسمه های اسب میدان امام ساری حاشیه پردازی و ماجراجویی نیست بلکه فراهم شدن زمینه های مناسبی برای پرداختن به مباحث مهم فرهنگی می باشد که باید با بررسی چالش ها به راهکاری مطلوب برای حرکت در مسیر توسعه فرهنگی دست یافت

اندکی نمی گذرد که رییس شورای اسلامی شهر ساری در اظهار نظری جنجالی خواهان تغییر نام چهار راه دروازه بابل ساری بنام یکی از مشاهیر مازندران شد.در نگاه اول زنده نگه داشتن نام بزرگان امری پسندیده است، اما از قدیم گفته اند هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد،در شرایطی که در دنیای امروز برای ارتباطات فرهنگی و تقویت تکریم قوم ، نژاد و زبان مردم،  نام خیابان یک کشور بنام کشوری دیگر نامگذاری می شود و اقدام نمادین خواهرخواندگی صورت می گیرد، تغییر نام چهار راه دروازه بابل شهر ساری چه دستاورد عمده و بزرگی خواهد برای مردم مرکز استان خواهد داشت؟ مگر نه این است که از قدیم الایام این تصورغلط و خیال بیهوده در نزد تعداد بسیار اندکی از افراد جامعه وجود دارد که شهرهای ساری و بابل با هم کارد و پنیر هستند؟ اتفاقا از قدیم الایام یکی از زیباترین کار مردم ساری این است که در زندگی روزمره نام دروازه بابل را آمد و شدها و گفتار خود حفظ نموده اند که این نشان از شعور بالای فرهنگی مردم مرکز استان دارد.

نا گفته پیداست در احداث و ساخت خیابانها و میادین یا حتی اماکن جدید می توان اولویت نام گذاری را برای مشاهیر و مفاخر استان و شهر قائل شد تا نام این بزرگان در ذهن و زبان مردم همیشه زنده باشد.

به هر تقدیر ماجرای ناپدید شدن مجسمه های اسب درس بزرگی برای مسئولین شهر و استان است تا اولا افکارعمومی را در مسائل جاری جامعه جدی بگیرند و بی تفاوت از کنار آن نگذرند ، به عبارت دیگر در مقابل ذهن پرسشگر مردم پاسخگو باشند

ثانیا برای جایگزینی یک بنا و نماد، نخست دلائل متقن و منطقی جهت تخریب یا حذف آن ارائه کرده و گزینه جایگزین مطلوب را با برنامه ریزی و طراحی تصویب و آماده اجرا نمایند.

 

به بهانه اجرای نمایش "توهمات آقای ت..." در قائمشهر
"هپنینگ"؛مشارکت بازیگر و تماشاگر

نمایش "توهمات آقای ت..." به کارگردانی و نویسندگی بامداد یوسفی کارگردان جوان قائمشهری هفته گذشته در سالن مجتمع فرهنگی و هنری حر این شهر اجرا شد.
"توهمات آقای ت
... یک "هپنینگ" بود که بازیگران گروه چمباتمه قائمشهر از جمله سپیده احمدی، سام متانی،آشنا عزیزی،عباس فردوسی،سیدمهدی رضایی ،بامداد یوسفی و تعدادی دیگر از هنرمندان در آن حضور داشتند.

"توهمات آقای ت..." نقدی است به برخی سوء برداشتها و ذهنیتهای نادرستی که پیرامون هنرمندان تئاتر و فعالیتهای نمایشی آنان در نزد بعضی از افراد جامعه وجود دارد.
"توهمات آقای ت
..." تلاشی بود در راستای آزمودن سبکها و فرمهای مختلف نمایشی که در جهت ارتقای سطح کیفی تئاتر مازندران می باشد. انتظار می رود این توع اجراها از سوی دیگر کارگردانان جوان استان نیز مورد توجه قرار گیرد.
اجرای"توهمات آقای ت
..." بهانه ای شد تا هر چند کوتاه در خصوص جایگاه "هپنینگ" در تئاتر روز دنیا و تعاریف و  ویژگیهای آن مطالبی برای مخاطبین عزیز ارائه شود

 واژه "هپنينگ" (happening) در هنرهايي چون موسيقي، نمايش، هنرهاي مفهومي، ويدئو آرت و اينيستاليشن استفاده مي‌شود. اما آيا هپنينگ‌هايي كه در هر كدام از اين رشته‌ها به كار مي‌رود به يك صورت و با نشانه‌ها و قواعد خاصي است؟ بايد گفت واژه هپنينگ حالا بيشتر به عنوان يك هنر نمايشي درآمده است و قوانين ثابت و مشخصي پيدا كرده است اما مي‌توان ريشه‌هاي آن را به صورت گسترده در شاخه‌هاي ديگر يافت كه البته به گستردگي هنر نمايشي آن نيست.

"مايكل كربي" تئوریسین و منتقد پست مدرن و سردبير سابق «دراما ريويو» در مقاله معروف هپنينگ مي‌نويسد:‌ «در هپنينگ چالش و تماس لحظه به لحظه‌اي وجود ندارد‌. يك اجرا‌كننده تنها به شكلي عملي و نه زيبايي‌شناختي يا خلاقانه، به اعمال طرف مقابل خود واكنش نشان مي‌دهد. مثلا‌ً اگر الگويي حركتي در كار باشد، او ممكن است از سر راه ديگر اجرا‌كننده كنار برود، يا اگر با او برخورد كند، زمين بخورد نه اينكه به منظور تركيب بصري حركت خود با ديگران، كيفيات حركتي خود را به نحوي آگاهانه سامان‌دهي كند...»

 "آلن کاپرو" هنرمند معاصر امریکایی‌ست که در 1927 متولد شد و بهار 2006 درگذشت. وی که بخاطر خلق هنر و نظریه رخدادhappening) )به شهرت رسید ، در دهه ی 1950 توجهش به محیط جلب شد و بر آن عقیده شد كه همه ی تماشاگران یك تماشاگاه جزیی از یك تجربه ی كلی می شوند، و در این راه وظیفه ای را هم به تماشاگر داد.در 1959 او خلاصه ای از یك واقعه ی هنری را به چاپ رساند كه خود آن را  هپنینگ نام نهاده بود، زیرا این اصطلاح را چیزی طبیعی قلمداد می كرد.

نخستین کار کاپرو که واژه "رخداد" از آن گرفته شد اجرایی با عنوان "18 رخداد در 6 بخش" بود. وی در این اثر فضا را به سه اتاق با دیوارهای پلاستیکی شفاف تقسیم کرده بود. بازدید کنندگان برنامه ای به همراه سه عدد کارت دریافت می کردند که به آنها می گفت چه زمانی وارد کدام اتاق شوند.یکی از اجراهای این سه اتاق دختری بود در حال گرفتن آب پرتقال دیگری هنرمندی در حال روشن کردن کبریت و کشیدن نقاشی و آن یکی کنسرتی از وسایل اسباب بازی. هر چند کاپرو طرح کارهای اولیه اش را از قبل تعیین و برنامه ریزی می کرد با این حال فضایی سیال و بی ساختار در آنها موج می زد.

"ریچارد شکنر" منتقد هنری نیویورک تایمز می نویسد:( آنچه کاپرو و دیگران در این حوزه تولید کرده اند تئاتر جدیدی است که به ترکیب عناصر سمعی بصری مختلف  اتفاق بازی و سفر می پردازد)
از خصوصیات و ویژگیهای هپنینگ می توان به موارد زیر اشاره کرد:
نخست – كنار زدن محدوده مشخص برای اجرا و تبدیل آن به محدوده ی آزاد تر و دست یافتنی تر مانند پارك ها.
دوم – تاكید از تماشای انفعالی به شركت فعالانه تماشاگران . که به تعبیر احمد دامود، نوعی اجرای تئاتری كه قرار است برای بازیگران همچون تماشاگران غافلگیر كننده باشد
سوم -  تاكید از نقطه نظر هنرمند به آگاهی تماشاگر منتقل می شود.
چهارم – وجود همزمانی و نقطه نظرهای چند گانه جای نظم رایج علت و معلولی را می گرفت.
پنجم – هپنینگ ها واقعه هایی چند رسانه یی بودند و در این راه مرزهای میان هنرها را می شكستند و میان آن ها در نوسان یا داد و ستد بودند.

"احمد دامود" محقق، و مدرس دانشگاه خلاصه ای از یك هپنینگ آلن كاپرو را در کتاب خود تحت عنوان «بازیگری و پرفرمنس آرت» آورده است : محل اجرا غاری در ناحیه ی برونكس در نیویورك .... در هر نیم ساعت فقط بیست نفر می توانستند با رزرو قبلی به غار وارد شوند. دیدار كنندگان پس از ورود از دهانه ی غار و گذر از چند دالان و راهروی كوتاه سر انجام وارد محیط زیست ابداعی كاپرو می شدند. دیدار كنندگان از دیوار هایی دیدن می كردند كه به صورت ناتمام سفید رنگ شده بود و صدای تیك تاك منظمی را كه از ضبط صوتهای باطری دار مخفی شده در میان صخره ها پخش می شد ، می شنیدند. همچنین صدای مردی كه معلوم نبود از كجا می آید ، و پی در پی می گفت:: : « مرا نجات دهید ، مرانجات دهید.» ....

"ریچارد چكنر" كه در زمان سردبیری مجله TDR اصطلاح تئاتر محیطی را بكار برد، شش اصل برای این نوع تئاتر شرح داد كه از خصوصیات هپنینگ گرفته شده بود:

نخست – اعلام اینكه می توان به هنر خالص از یك سو و به زندگی ناخالص از سوی دیگر پرداخت كه به برداشتی مشترك از تئاتر سنتی ، تئاتر محیطی و هپنینگ ها منجر شود.
دوم – همه ی فضا یا محیط همانطور كه مورد استفاده ی مجریان قرار می گیرد مورد استفاده تماشاچیان قرار می گیرد. تماشاگر هم صحنه ساز است و هم تماشاگر صحنه.ویژگی دوم نشان می دهد كه تئاتر محیطی برداشت یا اقتباسی بی واسطه از هپنینگ ها است كه در نهایت به پرفرمنس منجر می شود.
سوم – واقعه می تواند در فضایی كاملا دگرگون شده یا فضایی آشنا صورت گیرد.
چهارم – نقطه تمركز قابل انعطاف و تغییر پذیر است.
پنجم – كلیه ی عناصر نمایش به زبان خود سخن می گوید نه فقط با عرضه كلام.
ششم – یك متن نه قرار است صرفا یك نقطه ی شروع و یا یك نقطه پایان داشته باشد.

"اسكار براكت" نویسنده کتاب تاریخ تئاتر جهان هنگامي كه مي‌خواهد به مبحث هپنينگ بپردازد اين ‌گونه مي‌نويسد: «اختلاط پسا‌مدرن و ساختار‌شكني در ساية شيوه‌اي به نام هپنينگ قرار گرفت، كه خود با نگاهي به گذشته چشم به فوتوريست‌ها، دادائيست‌ها، و سوررئاليسم داشت‌.»

 اولين وجه تمايز هپنينگ‌ها با شيوه‌هاي ديگر نمايشي همان مشاركتي است كه تأكيد اصلي هپنينگ‌ها به شمار مي‌آيد‌. شايد تعيين يك وظيفه براي تماشاگر كاري تكراري باشد اما با توجه به ويژگي‌هاي ديگر هپنينگ‌هاست كه مفهوم مشاركت با شيوه‌هاي ديگر متفاوت مي‌شود.

 در ايران عليرغم اين پيش آگاهي نسبت به اين انقلاب تئاتري و عليرغم اينکه بسياري از اين گروه‌هاي پيشرو از رابرت ويلسون گرفته تا گروه اسکوات آثارشان را در ايران و در جشن هنر شيراز به نمايش درآوردند به دلايل فراوان اين امر هيچ‌گاه محقق نشد. هر چند جرقه‌هايي اينجا و آنجا پديدار شد اما تئاتر "آف استيج" هيچ‌گاه تبديل به يک جريان مداوم در تئاتر ايران نشد. اين در حالي است که با توجه به بحران کمبود تالارهاي نمايشي و گروه‌هاي فراواني که در انتظار اجرا در اين تالارها مانده‌اند، اين جريان مي‌توانست تبديل به يک جريان آلترناتيو بسيار قدرتمند شود.

 منابع:

براكت. اسكار، تاريخ تئاتر جهان، ، ترجمه هوشنگ آزادي‌ور، انتشارات مرواريد، تهران، ١٣٧٥

دامود، احمد؛ بازیگری در پرفورمنس آرت؛ نشر مرکز؛ تهران؛ چاپ اول:1384

عليزاد. علي‌اكبر، نظريه اجرا، مجموعه مقالات، انتشارات بيدگل، تهران، ١٣٨7

پاکباز، روئین، دایرة المعارف هنر، انتشارات فرهنگ معاصر، تهران،چاپ ششم، 1386

 

به بهانه آغاز پخش بیست ساعته سمای تبرستان
شبکه استانی،ظرفی بزرگ با غذایی اندک!
شبکه استانی،ظرفی بزرگ با غذایی اندک!

از چندی پیش ساعات پخش برنامه های شبکه استانی تبرستان افزایش یافت و به بیست ساعت در شبانه روز رسید.
طرح افزایش ساعات پخش برنامه های شبکه های استانی کشور از سوی مدیران صدا و سیما در چند استان آغاز شده و حتی شبکه استانی فارس اولین مرکزی است که ساعات پخش برنامه های آن بیست و چهار ساعته شده است.
در نگاه نخست این طرح اقدام بسیار خوب و قابل توجهی است که ظرفیت جدیدی برای شبکه های استانی ایجاد شده تا بتوانند در گستره زمانی بیشتری با مخاطبان خود ارتباط برقرار نمایند.
از سویی نیز بستری فراهم می شود تا شرایط کار و فعالیت جهت تولید برنامه های متنوع در حوزه های مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، دینی، ورزشی و آموزشی مطلوب تر گردد.
از طرفی هم در فاصله زمانی صبح تا عصر که طیف اصلی بینندگان شبکه های تلویزیونی بانوان خانه دار هستند، فرصت مغتنم است برنامه های کیفی متناسب پیرامون مسائل مربوط به خانواده تهیه و تولید نمایند.

اما همانطور که پیش بینی می شد، تنها ساعات پخش برنامه های شبکه تبرستان به بیست ساعت افزایش یافت و عمده برنامه هایی که از آغاز اجرای این طرح تاکنون پخش شده، فیلم ها و سریال هایی است که از شبکه تهران پخش می شود و یا پیش از این پخش شده است بخش دیگر از برنامه ها که تعدادی از آن تولید خود شبکه تبرستان می باشد و در سالیان گذشته تولید گردیده بارها از همین شبکه پخش شده بود و تازگی خود را از دست داده است.


به نظر می رسد باید خیلی پیش از اجرای طرح پخش بیست ساعته برنامه های شبکه تبرستان، نسبت به طراحی و تولید برنامه های جدید اقدام می شد و علاوه بر برنامه های زنده گفتگو محور، تهیه و پخش آثار داستانی و نمایشی و برنامه های ترکیبی در اولویت قرار می گرفت چرا که اگر قرار باشد بیننده شبکه تبرستان شاهد پخش برنامه هایی باشد که قبل از آن در شبکه ای دیگر آن را تماشا نموده، دیگر رغبتی برای دیدن این شبکه پیدا نمی کند و ناخودآگاه دکمه کنترل تلویزیون را برای تماشای شبکه ای دیگر می فشارد.


به طور قطع و یقین از سیاست های مهم مدیران صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران برای افزایش ساعات پخش برنامه های شبکه های استانی در سراسر کشور، مقابله با حجم گسترده شبکه های ماهواره ای فارسی زبان جدید است که بی پرده باید گفت در طی مدت کوتاهی از آغاز فعالیت خود با چیره دستی توانستند مخاطبان بسیاری را پای شبکه های خود بنشانند. و نکته قابل تأمل در این میان اینکه بیشترین تعداد بینندگان این شبکه ها پرزرق و برق که از جدیدترین تکنولوژی ضبط و پخش  برنامه نیز سود می برند، از بین بانوان خانه دار و جوانان هستند. با این اوصاف صرفاً افزایش ساعات پخش برنامه های شبکه استانی نمی تواند موفقیت چندان چشمگیر و بزرگی محسوب شود زیرا این موضوع به مثل فراهم آوردن ظرفی بزرگ است که در آن غذای اندکی باشد.


حال که این ظرفیت ایجاد شده و مدیران شبکه استانی ظرف زمانی مطلوبی را در اختیار دارند، تمهیداتی اندیشیده شود تا با بهره گیری از دانش، تجربه و تخصص صاحب نظران، پژوهشگران، استادان دانشگاه، فرهیختگان و خردورزان استان اولویت های مهم مازندران در مسیر توسعه و همچنین مسائل اساسی استان در حوزه های گوناگون دینی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در قالب گفتمان ها و مناظره های چالشی از شبکه استانی پخش شود که این برنامه ها ضمن تحلیل و بررسی آنچه که پیرامون ما می گذرد، مخاطبان خاص خود را نیز جذب نماید.


تجربه نشان داده است یک نوع برداشت و تلقی نادرست از شبکه استانی در اذهان بخشی از جامعه وجود دارد که تصور می کنند این شبکه روستایی می باشد و حجم گسترده ای از برنامه های آن باید در محیط های روستایی و با زبان مازندرانی تهیه و پخش شود شاید به نوعی مقصر خود شبکه تبرستان باشد که در طی بیش از یک دهه فعالیت خود آنچنان که باید و شاید نتوانسته این ذهنیت را از بین ببرد.


آنچه مسلم است پرداختن به فرهنگ بومی و ارزش های آیینی و سنتی از نخستین ضرورت های راه اندازی شبکه های استانی بود. از سویی نیز بستر اصلی این آیین و سنت در مناطق روستایی، دشت و کوهپایه و کوهستان می باشد. پس با این حساب این دلیل هم قانع کننده است که برای شناساندن فرهنگ بومی به بستر اصلی آن یعنی روستا باید رفت.


اما نکته ظریف اینجاست که رسالت رسانه فقط معرفی آیین و سنت نیست بلکه باید با خلاقیت آن را با فرهنگ جامعه امروزی پیوند بزند و جنبه کاربردی به آن ببخشد. نه آنکه یک خانواده شهرنشین با تماشای آیین بومی از شبکه تبرستان به این باور برسد که آیین مذکور منحصراً متعلق به روستانشینان است و آنها تنها باید نظاره گر آن باشند یا در وضعیت خیلی خوش بینانه این موضوع، در زمان برگزاری یک آیین در نقطه ای از استان، در آنجا حضور یابند و عکس و فیلم یادگاری بگیرند، چیزی که به وضوح در بسیاری از سنت ها و آیین های ماندگار مازندران نظیر: ورف چال، تیرماه سیزده شو، جشن خرمن، نوروزخوانی، بیست و شش عیدماه و... شاهد این نوع برخورد از سوی بسیاری از شهروندان هستیم. در نوروز امسال سریال پایتخت که از شبکه اول سیما پخش شد، سر و صدای بسیاری در سطح جامعه بویژه استان مازندران ایجاد کرد و موافقان و مخالفان زیادی درخصوص آن به اظهارنظر پرداختند. بخش عمده ای از دغدغه مخالفان سریال پایتخت به سُخره گرفتن زبان و فرهنگ مردم مازندران از سوی تولیدکنندگان این سریال بود که آنها اعتقاد داشتند شأن و جایگاه مردم مازندران در میان سایر هموطنان خدشه دار شده و از این پس مردم سایر نقاط ایران به یک چشم دیگر به آنها نگاه می کنند.


نگارنده این یادداشت همان ایام در نوشته ای پیرامون این مورد خاص مقصر اصلی را شبکه تبرستان دانست که خود پیشگام در القای چنین دیدگاهی می باشد.

بدون شک اصرار بر بزرگنمایی، کاراکتری بنام «نوروز» با ظاهر فیزیکی و بیانی نامتعادل که علی رغم تاکید عده ای، هیچ تشابهی به شخصیت های معروف و ماندگار «بهلول» و «ملانصرالدین» ندارد. شاهد و گواه این است که علی رغم اعتراض مخالفان سریال پایتخت برای ارائه تصویر کاریکاتور گونه مازندرانی ها در تلویزیون، شبکه استانی در ارائه دادن چنین الگویی پیش قدم بوده و آنطور هم که به نظر می رسد ظاهراً حال و هوای «نوروز» در سیمای تبرستان تمامی ندارد.

چند سال پیش در نقد رودرروی یکی از برنامه های ترکیبی شبکه تبرستان با تهیه کننده و کارگردان آن برنامه گفتگو می کردیم. در آنجا تهیه کننده برنامه مذکور که اتفاقاً از نظر ساختاری در سطح کیفی ضعیفی آن را تولید می کرد، به این نکته اصرار می ورزید که بینندگان بسیاری در روستاها پای برنامه اش می نشینند و از این نظر آمار بالایی وجود دارد. در پاسخ این تصور آن تهیه کننده به یکی از اصلی ترین وظائف تلویزیون یعنی افزایش سواد بصری و ارتقاء سطح سلیقه مخاطب اشاره کردم که گاهگاهی از سوی برنامه ریزان و برنامه سازان چندان توجهی به آن نمی شود. بعنوان مثال برای پیرمرد و پیرزنی روستایی که در ییلاقات زندگی می کنند شنیدن آواز کتولی و امیری بسیار دلنشین است. و اگر یک خواننده در تلویزیون برای مدت طولانی بدون هیچ حرکتی مقابل دوربین بنشیند و آواز محلی بخواند افراد بسیاری همانند آن پیرمرد و پیرزن به آن گوش می دهند و لذت هم می برند، اما رسالت برنامه سازان تلویزیون چه می شود؟ اگر برنامه ساز با ظرافت و خلاقیت همین خواننده آواز محلی را در موقعیت های گوناگون محیطی قرار دهد و براساس محتوای شعر آواز، همسان سازی تصویری نیز نماید، مسلماً بعد از این اگر در برنامه ای با فضایی ساده و ثابت خواننده ای آواز بخواند، برای آن پیرمرد و پیرزن روستایی و بسیاری از مخاطبان دیگر لذتی نخواهد داشت. از این روست که در دنیای امروز مدیران رسانه ای چون تلویزیون تمام تلاش خود را به کار می گیرند تا با بهره مندی از تکنولوژی مدرن از میان طیف بی شمار رسانه ها مخاطبان بیشتری را پای برنامه های خود بکشانند.


به هر تقدیر آغاز پخش بیست ساعته برنامه های شبکه تبرستان را به فال نیک می گیرم و امیدواریم با حمایت و پشتیبانی همه متولیان امر و ایجاد ظرفیت برای بکارگیری دانش و تجربه اصحاب فرهنگ و هنر مازندران، شبکه تبرستان بتواند با تهیه و تولید برنامه های جذاب و تازه، مخاطبان زیادی را برای تماشای این شبکه ترغیب نماید.

 

هنرمندان تئاتر مازندران به میان مردم آمدند
هنرمندان تئاتر مازندران به میان مردم آمدند

صبح روز یکشنبه اول خرداد 1390 روز ماندگار و خاطره انگیزی برای اهالی تئاتر و شهروندان ساروی بود.در این روز دل انگیز بهاری که پس از نم نم باران لطیف صبحگاهی،بوستان شهرداری ساری حال و هوای بسیار روحنوازی داشت،هنرمندان تئاتر مازندران به دور از فضای مسقف سالن آمفی تئاتر با چیدمان صندلیهای مخملی و چرمی و پروژکتورهای رنگارنگ،در هوای نیمه ابری اولین روز از سومین ماه بهار از شهرهای مختلف گرد هم آمدند و در یمان جمع صمیمی مردم حضور یافتند.
شاید کمتر کسی فکر می کرد در این ساعت صبح که اکثر قریب به اتفاق مردم شهر در محل کسب و کار خودشان هستند، این تعداد از شهروندان در کنار هنرمندان حضور یابند و در جشن گرامیداشت هفته تئاتر مشارکت نمایند.جالب اینکه جذابیت اجرای این برنامه در بوستان حاشیه یکی از میدانهای معروف و مرکزی شهر ساری به اندازه ای بود که تعدادی از کارمندان استانداری و ادارات کل نزدیک محل برگزاری برنامه و حتی دانش آموزانی که از امتحانات پایان سال خود باز می گشتند نیز به جمع هنرمندان و مردم پیوستند.
اجرای دو نمایش خیابانی در آغاز برنامه جشن تئاتر با استقبال زیاد مردم روبرو شد و در دقایقی حجم جمعیت گرد آمده در پیاده روی خیابان انقلاب و اطراف آبشار مصنوعی بوستان شهرداری ،بیش از حد تصور شد.حضور چند از مسئولان دستگاههای دولتی از جمله معاون سیاسی امنیتی استانداری مازنداران و مدیر کل فنی و حرفه ای استان نیز در کنار مدیر حوزه هنری مازندران که میزبان برنامه بود نشان از اهمیت هنر تئاتر در نزد مدیران داشت.که در این میان ابتکار حوزه هنری برای اهداء لوح تقدیر به هادی ابراهیمی معاون سیاسی امنیتی استانداری مازندران جهت پشتیبانی و حمایت از هنرمندان و برنامه ها و جشنواره های تئاتر در سال گذشته حکایت از آن دارد.
هم چنین حضور دو هنرمند برجسته و صاحب نام تئاتر ایران در جمع مردم و هنرمندان موجب رونق هرچه بیشتر جشن تئاتر شد.استاد محمود فرهنگ کارشناس برجسته نمایش خیابانی ایران و رحیم نوروزی بازیگر نام آشنای سینما،تئاتر و تلویزیون که مردم خاطرات فراوانی از او در سریالهای پس از باران،یوسف پیامبر و ستاره های سربی دارند،پس از سخنان کوتاهی که پیرامون رشد و توسعه تئاتردر جمع هنرمندان بیان کردند، درپایان برنامه،با صبر و حوصله در میان مردمی که دور آنها گرد آمده بودند به پرسشها و ابراز احساسات آنان پاسخ گفتند.
یکی از چیزهایی که در جشن تئاتر حوزه هنری مازندران بیشتر به چشم می آمد،حضور نسل های مختلف هنرمندان تئاتر و مردم در کنار یکدیگر بود.شاید برای بارها شاهد روبوسی تعداد زیادی از مردم با هنرمندان تئاتر بودیم که چهره شاداب و خندان آنها به ویژه پیشکسوتان، نشان از خاطراتی خوبی داشت که در سالیان دور رقم خورده است.
برای نخستین بار در یک مراسم رسمی ، سخنان محمدپور مدیر حوزه هنری برای خوشامدگویی به مردم و هنرمندان،و در ادامه بیان دغدغه های ابراهیمی معاون سیاسی امنیتی استاندار برای بسط و توسعه تئاتر در جامعه و رسیدگی به خواسته ها و انتظارات هنرمندان به همراه تمجید استاد محمود فرهنگ از مسئولان برگزاری این جشن که با خلاقیت توانستند به معنی واقعی و در عمل شادی جشن تئاتر را با مردم قسمت کنند،هم چنین خرسندی بازیگر نام آشنایی چون رحیم نوروزی از موفقیتهای پی در پی هنرمندان مازندران در جشنواره های بین المللی و سراسری و رشد محسوس تئاتر در این استان نسبت به سالهای گذشته که با نقش آفرینی مثبت و موثر حوزه هنری مازندران صورت گرفت،مجموعه سخنرانیهای برنامه جشن تئاتر را تشکیل داد که مجموعا به بیست دقیقه هم نرسید.
یکی از نکات بسیار مهمی که خیلی به چشم آمد حضور گروه گزارش واحد خبر شبکه استانی صدا و سیمای مرکز مازندران بود که از ابتدا تا انتهای برنامه حضور فعالانه ای داشتند و ضمن ضبط قسمتهای مختلف جشن، با مسدولین،مردم و هنرمندان به مصاحبه پرداختند
سرانجام جشن تئاتر حوزه هنری مازندران در بوستان شهرداری ساری،در میان تشویق گرم مردم با اهداء لوح تقدیر و جایزه برای قدرشناسی از سالها کار و تلاش پیشکسوتان درعرصه هنرهای نمایشی استان و هنرمندانی که در سال هشتاد و نه در جشنواره های متعدد استانی، سراسری و بین المللی موفق به کسب افتخار شدند پایان یافت.
شایان ذکر است علیرضا سعیدی کیاسری نیز بخاطر کسب رتبه نمایشنامه نویسی در جشنواره های تیرنگ و بسیج در این مراسم مورد تقدیر قرار گرفت.

 

به بهانه گرامیداشت اردبهشت تئاتر در مازندران
متولی فرهنگ و هنر زیادند و دلسوز تئاتر کم!
متولی فرهنگ و هنر زیادند و دلسوز تئاتر کم!

وقتی سخن از «تئاتر شهرستان» به میان می آید ناخودآگاه «تئاترپایتخت» در ذهن تداعی می شود که در تهران وجود دارد. اما واقعیت این است تمام تئاترکشور، تئاتر پایتخت نیست.

متاسفانه باید گفت عده ای دانسته یا نادانسته تئاتر ایران را با عباراتی نظیر تئاتر تهران و تئاتر شهرستان ، دو قطبی کردند که در این میان هنرمندان تئاتر در خارج از پایتخت بیشترین زیان را دیدند.اما همانند اتفاقی که در فوتبال ایران افتاد و در سالهای اخیرتیم های فوتبال شهرستانی گوی سبقت را از تیمهای صاحب نام تهرانی ربودند، در تئاتر نیز شاهد چنین اتفاقی خجسته ای بودیم و هنرمندان خلاق نقاط مختلف ایران در جشنواره های متعدد سراسری و بین المللی از لحاظ کمی و کیفی از پایتخت نشینان پیشی گرفتند و نشان دادند که جریان قطبی سازی فعالیت حرفه ای در تئاتر امری مذموم و مردود است. به قول یکی از کارگردانان تئاتر کشور« تئاترایران مدیون تئاتر شهرستان است و آنچه امروز به نام تئاتر حرفه‌ای می‌شناسیم، چیزی جز تئاتر شهرستان نیست».نکته قابل توجه در این خصوص اینکه با مرور اسامی فعالان تئاتر پایتخت در می یابیم اکثر قریب به انفاق این هنرمندان ، افرادی هستند که برای ادامه تحصیل  یا ادامه فعالیت حرفه ای از شهرستان به تهران کوچ کرده اند و در آنجا ساکن شده اند.با این اوصاف به جرات می توان گفت اسکلت حال حاضر تئاتر پایتخت را شهرستانی ها شکل داده اند.اما این موضوع پرده از حقیقتی بر می دارد که متولیان امرهنرهای نمایشی کشور باید در قبال آن پاسخ قانع کننده ای ارائه نمایند.در شرایطی که دولت بر اساس برنامه پنجم توسعه شعار تمرکز زدایی را یکی از اولویتهای مهم خود می داند و جنبه های تشویقی را برای انتقال وزراتخانه ها ، سازمانها، دانشگاهها و مراکز علمی و نیز خروج کارمندان از پایتخت هم چنین عدم استخدام در تهران تدارک دیده است، اظهر من الشمس است که عدم تخصیص بودجه و پشتیبانی از فعالیتهای فرهنگی و هنری از جمله نمایش در شهرستانها و نابربری غیرعادلانه اعتبارات مالی تئاتر تهران با سایر نقاط ایران، تضاد کاملا محسوسی با سیاستهای تمرکز زدایی دولت دارد که بسیار قابل تامل است. حمید شاه آبادی معاون وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در مراسم اختتامیه همایش سراسری روسای انجمن هنرهای نمایشی سراسر کشور در خصوص کمبود بوجه تئاتر شهرستان گفت: «ما پنج میلیون تومان در اختیار هر استان می گذاریم که برای تامین هزینه های جاری با مشکل مواجه نشوند». برای ملموس تر شدن این صحبت معاون وزیر ارشاد کافیست  بدانید اگر بودجه یک اجرای نمایش در تهران را با کل بودجه سالانه تئاتر ساری بعنوان مرکز استان و پر رونق ترین شهر تئاتر مازندران که هنرمندان آن نیزهر سالانه افتخارات فراوانی را در جشنواره های سراسری و بین المللی برای استان به ارمغان می آورند مقایسه کنیم، به عمق این تبعیض آشکار پی خواهیم برد.

آنچه مسلم است  اعتبار تئاتر استان اعتبار تعیین شده‌ای است که  وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با توجه به شاخص‌های فرهنگی ، جمعیت و مسایل مختلفی که وزارتخانه تعیین می‌کند، در اختیار هر مدیر کل ارشاد قرار می‌دهد.اما تجربه نشان داده است ذکر مصائب ارشاد مازندران در فقدان بودجه متناسب برای کمک به اجرای عمومی و حضور در جشنواره ، اشک هنرمندان تئاتر را در شهرستانهای مختلف درآورده است . زیرا یک کارگردان با هزینه اندکی که بابت اجرای تئاتر از ارشاد دریافت می کند برای پرداخت حداقل هزینه های روتین عوامل تولید نمایش دچار مشکل شده ودر بسیاری از موارد در نزد افراد گروه شرمنده نیز می شود.

سالهای سال است که بودجه اندک و پرداخت نشدن به موقع دستمزدهای اجرا و حضور در جشنواره و صدها مشکل دیگر ذهن اهالی تئاتر را به شدت مشوش نموده است. زیرا اکثر هنرمندان فعال در عرصه نمایش شغل ثابت و منبع درآمد قابل توجهی ندارند و همین موضوع مشکلات بسیاری را جهت گذران زندگی برای آنان به‌وجود آورده است. بدون تردید وقتی تئاتر در شهرستان‌ها با اینگونه مسائل روبرو باشد، قدر مسلّم نبایدانتظار شکوفایی استعداد و  بروز خلاقیت را از آنان داشت.  

به جرات می توان گفت از دلائل عمده و بارز مهجور ماندن تئاتر شهرستان عدم وجود دغدغه ای بنام تئاتر در نزد مدیران است. یک مدیریت کارآمد این توان را دارد تا فعالیتهای تئاتر شهرستانها را با درایت ساماندهی کند که ماحصل آن رشد تئاتر استان شود. ما در مازندران متولی فرهنگ و هنر زیاد داریم اما دلسوز تئاتر کم داریم. چون اگر چنین چیزی نبود برای بودجه اندک برگزاری همین برنامه های مربوط به اردیبهشت تئاتر که از بیستم تا بیست و هفتم همین ماه است و به نوعی تنها سالی یکبار برای گرامیداشت هنرهای نمایشی  برگزار می شود، این چنین اهالی تئاتر مازندران مورد بی مهری متولیان فرهنگ و هنر قرار نمی گرفتند و به بهانه کمبود اعتبار، بسیاری از طرحها و برنامه های آنان بایکوت نمی شد تا کار به جایی برسد که کل بودجه اختصاصی ارشاد برای  برگزاری برنامه های هفته تئاتر در شهری مانند ساری بعنوان مرکز فعالیتهای نمایشی استان، در حدود ششصد هزار تومان باشد که به اندازه قیمت یک و نیم سکه بهار آزادی نیز نمی شود

از این روست که باید این پرسش را بیان کرد مسئولین ارشد استان و شهرستان از شخص آقای استاندار تا نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی و اعضای شوراهای اسلامی شهرها و نیز مدیران سازمانها و ادارات بویژه متولیان امر فرهنگ و هنر ، طول یک سال چند باردر سالنهای نمایش حضور می یابند و به دور از هر گونه هیاهوی تشریفاتی و رسانه ای ، در کنار دیگر اعضای خانواده به تماشای یک نمایش می نشینند تا به عنوان یک هنر از آن لذت ببرند؟ یا آیا واقعا این مدیران و مسئولان در سبد فرهنگی سالانه خانواده خود ریالی برای  حضور در سالن تئاتر و دیدن یک نمایش اختصاص می دهند؟ شخص آقای استاندار در طی مدتی که سکان مدیریت استان  مازندران را در دست دارند چند بار در افتتاحیه یا اختتامیه یک جشنواره تئاتر حضور پیدا کرده اند و ازنزدیک چهره به چهره  و بدون هیچ ممیزی و سانسوری با هنرمندان به گفت و شنود پرداخته اند؟

بطور قطع و یقین آنچه که طی سالهای گذشته  گاهگاهی به عنوان نشست هنرمندان با آقای استاندار یا دیگر مسئولین صورت گرفته بیشتر جنبه تشریفاتی و رسانه ای داشته و در بیشتر جلسات هنرمندان حاضر نیز گزینشی بوده و یا از سوی متولیان برگزاری آن نشست با ملاحظاتی برای اظهار نظرهای بی پرده و بیان دیدگاههای صریح انتقادی روبرو بوده اند. این چنین استنباط می شود مدیریت فعلی ارشاد اسلامی استان با نقد میانه چندان خوبی ندارد و در موارد متعدد طی نشستهای خبری و جلسات کاری در برابر منتقدین خود چندان روی خوشی نشان نداده است .این در حالی است مدیر کل مرکز هنرهای نمایشی در مصاحبه اخیر خود بمناسبت اردیبهشت تئاتر بر این نکته تاکید فراوانی نمود که «همواره از انتقادها استقبال كرده ام ،زيرا معتقدم كه اين انتقادها راهكارهاي خوبي پيش پاي مديران و مسوولان مي گشايد» 

ما نیز به این نکته آگاهیم گستردگی حجم برنامه ها  و فعالیتهای شخص آقای استاندار به گونه ای است که پرداختن عمیق به تمامی مسائل حوزه های مختلف فرهنگی،سیاسی،اجتماعی واقتصادی استان برایشان مقدور نیست،چراکه در تمامی بخشهای مذکور مسائل و دغدغه های فراوانی وجود دارد و بالطبع همانند اصحاب تئاتر، نیروهای آن بخشها هم انتظاراتی از استاندار دارند که باید مورد توجه و پیگیری قرار گیرد. اینگونه است که نقش مدیران دستگاههای اجرایی از جمله مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی بعنوان یکی از بازوان اصلی استاندار در امور برنامه ریزی و اجرای فعالیتهای فرهنگی و هنری بسیار پررنگ و تاثیر گذار به چشم می آید تا بتواند ضمن انعکاس و انتقال صحیح و موثر پتانسیل موجود در حوزه فعالیت خود و معطوف نمودن نگاه مدیریت ارشد استان به مقوله ای مثل تئاتر ، مسیر را برای کار و فعالیت  هنرمندان هموار نماید. اما آیا واقعا مدیریت فعلی ارشاد اسلامی استان توانسته در انجام این امر موفق باشد؟ این پرسشی است که پاسخ به آن مجال بیشتری را می طلبد تا با هم اندیشی و مشارکت فکری هنرمندان تئاتر مازندران به آن پاسخ گفت.

 

 

به بهانه پخش سریال پایتخت از شبکه اول سیما در ایام نوروز
بی مهری رسانه ملی به اقوام ایرانی
بی مهری رسانه ملی به اقوام ایرانی


در ایام نوروز به رسم و سنت چندین ساله تلویزیون در ساخت سریال های مناسبتی این بار نیز از هر یک از شبکه های مختلف سیمای جمهوری اسلامی سریالی پخش شد که تقریباً در تمامی آنها شوخی و فکاهی در اولویت اول قرار داشت. در میان این سریال ها نام پایتخت به کارگردانی سیروس مقدم که از شبکه اول سیما پخش شد بیشتر بر سر زبان ها افتاد. آنچه موجب شد تا در این مجال به سریال پایتخت بپردازیم، پرداختن به یکی از چالش های فرهنگی موجود در کشور است که متاسفانه تاکنون بجز یک سری مقالات دانشگاهی، چند مورد سخنرانی و گاهی اوقات نیز چند میزگرد رادیویی و تلویزیونی و همچنین تعدادی نقد و نوشته مطبوعاتی، اقدام موثر و مثبت عملی درخصوص آن انجام نشده است.

خاطرمان نمی رود چند سال قبل در اوایل آغاز به کار دولت نهم روزنامه ایران بعنوان ارگان رسمی دولت بخاطر درج یک کاریکاتور به اتهام توهین به یکی از بزرگترین قومیت های کشورمان، مورد پیگرد قرار گرفت. پس از این ماجرا بود که اهالی مطبوعات و رسانه های مجازی محتاطانه به مقوله اقوام و طوایف پرداختند و سعی کردند تا در طنزها و شوخی هایشان از خطوط قرمز عبور نکنند و ممیزی های موجود را در کار لحاظ نمایند.

اما در کمال شگفتی علی رغم توصیه ها و تاکیدات مقامات ارشد کشور و حتی مراجع و علما مبنی بر حفظ حرمت اقوام، این روند در رسانه ملی چندان جدی گرفته نشد و در بیشتر سریال های طنز تولیدی سیما هر بار فرهنگ و زبان یکی از اقوام شریف ایرانی به سُخره گرفته شد که تازه ترین مورد آن همین سریال پایتخت است. در سریال مذکور که در ایام نوروز هر شب از شبکه اول سیما پخش شد، فرهنگ و زبان شمالی ها بویژه مازندرانی ها و گلستانی ها مورد هجمه سریال سازان رسانه ملی قرار گرفت.

شاید برای عده ای این نکته قابل باور نباشد و از نگاه آنها هیچ توهین و تحقیری در سریال پایتخت نسبت به مازندرانی ها صورت نگرفته و همه این موارد تنها یک شوخی ساده برای نشاندن لبخند بر لب مردم بود. به طور قطع و یقین شادابی، آرامش و انبساط خاطر یکایک هموطنان بزرگترین آرزوی نگارنده این یادداشت است که روزگاری هر ایرانی به دور از هر گونه غم و غصه و گرفتاری، خندان و با نشاط باشد. اما هنگامی که ملاحظه می شود بدون در نظر گرفتن حد و مرز اخلاقی و فرهنگی مردم یک منطقه با فرهنگ و سنتی دیرینه، صرفاً برای پر شدن آنتن شبکه تلویزیون مورد تمسخر برنامه سازان رسانه ملی قرار می گیرند باید با تفکر و تأمل ویژه ای به این مقوله نگاه کرد.

بارها دیده ایم، شنیده ایم و خوانده ایم مدیران صدا و سیما در سخنرانی ها و مصاحبه های خودشان بر فرهنگ سازی موفق رسانه ملی در جامعه تاکید بسیاری دارند و از این بابت به آن می بالند که براساس آمار منتشره از سوی مراکز نظرسنجی صدا و سیما تاثیرات مثبت رسانه ملی در حوزه فرهنگی و اجتماعی بر جامعه چشمگیر و محسوس است. اما در نگاهی گذرا به سریال های طنز تولیدی تلویزیون در سال های اخیر در می یابیم که گفتار مدیران رسانه ملی با آنچه که توسط برنامه سازان تولید می شود فاصله بسیاری دارد و برعکس آنچه که آنها عنوان می کنند به طور مستقیم و غیر مستقیم در فیلم ها و سریال های طنز تلویزیون فرهنگ و زبان اقوام مختلف ایرانی به سُخره گرفته می شود که نمونه کوچک اثرات آن تمسخر لهجه و تشبیه و همانند سازی افراد یک قومیت خاص با شخصیت های سریال پخش شده از سیما می باشد. در بسیاری از موارد همین امر باعث بروز دلگیری و کدورت و نیز قهر و دعوا میان دوستان، همسایگان، همکلاسی ها و همکاران و موجب ایجاد اختلاف و فاصله بین آنها شده است.

اگر نگاهی به شخصیت های سریال پایتخت داشته باشیم نقی گچ کاری روستایی است که اهل دروغ، خالی بندی و زد و بند می باشد و حتی نسبت به همسر خودش هم در این خصوص کوتاه نمی آید. هما همسر نقی به تازگی در دانشگاه قبول شده و از هر نظر هیچ سنخیتی با نقی و علی آبادی ها ندارد، او حتی بعد از دوازده سال زندگی با نقی یک کلمه هم نمی تواند لهجه دار صحبت نماید و اصلا معلوم نیست بنابر چه ضرورتی پس از این همه سال داستان ادامه تحصیل برایش بوجود آمد. پنجعلی پدر پیر نقی با این سر و شکلی که برایش طراحی شده بیشتر از فراموشی شیرین عقل به نظر می رسد و مثل روز روشن است صرفاً برای نگه داشتن مخاطب پای تلویزیون چنین طراحی با بازی خمسه برایش لحاظ شد. ارسطو راننده کامیون و پسرخاله نقی جوان ساده لوحی است که ابتدایی ترین روابط و تعاملات مدنی را نمی شناسد. گلرخ دختر دانشجویی که اهل علی آباد است و پوشش و آرایشش حداقل به یک دهه قبل برمی گردد و در مناسباتش کم از دیگر شخصیت های این سریال ندارد.

این آدم هایی که در سریال پایتخت به عنوان نماد و نشانه ای از مردم مازندران تصویر شده اند همه به نوعی دچار خلل شخصیتی و رفتاری هستند و یک نفر آدم شش دانگ در میان آنها دیده نمی شود. حتی دیگر آدم های شمالی که بعنوان شخصیت های مکمل در قسمت های مختلف به داستان اضافه شدند نیز دچار خلل شخصیتی و رفتاری می باشند که از آن جمله می توان به برادر خانم نقی، نوشابه و همسرش و صمد برادر گلرخ اشاره کرد. البته ذکر این نکته در این مجال ضروری به نظر می رسد که متاسفانه در بیشتر شبکه های استانی کشور به تبعیت از شبکه های سراسری، نماد و نشانه فرهنگ و زبان مردم آن استان، آدم های شش دانگی نیستند که برای نمونه در شبکه استانی سیمای مازندران، آدمی بنام «برهان درو» که صرفاً کارش بیان دروغ های بزرگ و عجیب و غریب بود، نزدیک به یک دهه در اکثر قریب به اتفاق برنامه های شبکه طبرستان حضور پررنگی داشت و علی رغم انتقادهای بسیاری که از سوی کارشناسان و صاحب نظران درخصوص عواقب رواج فرهنگ دروغ در جامعه توسط برهان درو در تلویزیون عنوان شد برنامه سازان شبکه طبرستان تا آنجا به کارشان ادامه دادند که دیگر مردم تمایلی به شنیدن دروغ های تکراری و غیر جذاب برهان درو نداشتند.

مورد اخیر نیز در شبکه استانی مازندران آدمی بنام «نوروز» است که در چند سال اخیر پای ثابت سریال های طنز تلویزیون شد. نوروز نیز یک فرد ساده دل با لهجه و بیانی خاص و فیزیکی نامتعال است و تلاش می کند با انجام شیرین کارهای های مختلف از طریق بدن و بیان مخاطبان را به خود جلب نماید. آنچه مسلم است انحصار طنز سیما برای افرادی خاص در طول سال های اخیر موجب شده تا دایره بهره مندی از استعدادها و توانمندی های هنرمندان خلاق همچنان بسته و محدود باقی بماند. در این میان نور چشمی های تلویزیون حتی گاهی بدون داشتن فیلمنامه و تنها با اکتفا به یک طرح ساده سر صحنه تصویربرداری حاضر می شوند و در آنجا با روش هر چه پیش آمد خوش آمد و تکیه بر بداهه گویی برخی از بازیگران دست به ساخت سریال می زنند. ناگفته پیداست در چنین شرایطی محصول کار آن می باشد که طنز شریف مورد نظر مدیران رسانه ملی تا سرحد لوده بازی سقوط می کند و موجب ایجاد حس سرخوردگی و توهین در بخشی از جامعه می شود و شیرینی شادی را بر مذاق آنها به تلخی می کشاند. این همان مقوله ایست که در سینمای ایران از آن به عنوان فیلم فارسی یاد می شود و بارزترین مشخصه اینگونه تولیدات دستکم گرفتن شعور مخاطب و ساده انگاری است که به قول تلویزیونی ها در سریال های روتین آب بستن به کار برای پر نمودن تایم آنتن را نیز باید به آن اضافه نمود.

البته نمی توان انگشت انتقاد را به سمت گروه مجری طرح و عوامل تولید سریال پایتخت و مجموعه هایی از این دست که خوان پرنعمت تلویزیون پیش رویشان گسترده شده نشانه رفت، بلکه باید مدیران طرح و برنامه، تولید، پخش و ناظران کیفی این سریال ها مورد پرسش قرار گیرند که چگونه چشمشان را به روی بسیاری از حقایق می بندند و بخاطر برخی منافع ضمن قرار دادن این سریال ها در درجه کیفی الف تلاش می کنند ذائقه مخاطب را به تماشای چنین محصولاتی عادت دهند که همین امر سبب شده تا در سال های اخیر بسیاری از بینندگان عطای دیدن آن را به لقایش ببخشند و پای ثابت سریال های شبکه های ماهواره ای فارسی زبان شوند.

به هر تقدیر امیدواریم روزی فرا برسد که تمایز میان طنز، فکاهی، هجو و لودگی برای برنامه ریزان و برنامه سازان صدا و سیما روشن شود و رویکرد «صمد گونه» و «سیدکریمی» در شوخی با فرهنگ و زبان اقوام ایرانی در رسانه ملی به فراموشی سپرده شود و معنا و مفهوم صحیح و واقعی در برنامه سازی برایشان تبیین گردد. از سویی نیز لازم است شورای عالی انقلاب فرهنگی، نمایندگان مجلس شورای اسلامی و شورای نظارت بر صدا و سیما بصورت خیلی جدی نوع نگاه طنزپردازان رسانه ملی به اقوام ایرانی را در دستور کار خود قرار دهند.

سعیدی کیاسری در گفتگو با خبرگزاری فارس؛
بي‌توجهي به تئاتر كودك در ايران غفلتي جبران‌ناپذير است
بي‌توجهي به تئاتر كودك در ايران غفلتي جبران‌ناپذير است

خبرگزاري فارس: نمايشنامه‌نويس و منتقد مازندراني گفت: بي‌توجهي به تئاتر كودك در ايران غفلتي جبران‌ناپذير است
به گزارش خبرگزاري فارس از شهرستان ساري، عليرضا سعيدي در جمع هنرآموزان تئاتر استان مازندران با اشاره به اينكه تئاتر كودك در شهرستان‌ها فقيرترين و مهجورترين گونه در تئاتر استان‌ها است، اظهار داشت : تئاتر كودك در شهرستان‌ها براي ادامه حيات به پشتيباني و حمايت فراواني نياز دارد و از اين رو سياست‌‌گذاران و برنامه‌ريزان تئاتر كشور بايد در اين زمينه اقدامي اساسي و جدي انجام دهند.
سعيدي تصريح كرد: بايد قبول كرد تئاتر كودك در كشورمان تنها در حد يك نام و عنوان شناخته شده و با جرياني بالنده در عرصه فعاليت‌هاي فرهنگي و هنري فاصله بسياري دارد.
وي بيان داشت: جزء اجراهاي اندك و محدود در چند سالن كوچك كه هر از چند گاهي آن هم بيشتر با اولويت گيشه اجرا مي‌شوند و نيز جنگ‌هاي شادي كه به نام تئاتر كودك به روي صحنه مي‌روند، اتفاق خجسته ديگري در عرصه تئاتر كودك مشاهده نمي‌شود.

*بي توجهي به تئاتر كودك در ايران غفلتي جبران‌ناپذير است
اين فعال فرهنگي و هنري كشور با اشاره به اينكه نمايش كودك در ميان ديگر كشورهاي جهان از جايگاه مناسبي برخوردار نيست، تصريح كرد: بي‌توجهي به تئاتر كودك در ايران غفلتي جبران‌ناپذير است كه در صورت تداوم، شايد با پرداخت هزينه‌ گزاف مادي و معنوي نيز هيچگاه نتوانيم از پس آن برآييم.
سعيدي خاطرنشان كرد: مشكل در حوزه تئاتر كودك از آنجا آغاز مي‌شود كه اين مقوله به عنوان بستر اصلي فرهنگ‌سازي در جامعه ايران تعريف نشده است و بي تعارف بايد مسئولان را در اين خصوص مقصر دانست.
اين نمايشنامه‌نويس مازندراني با بيان اينكه متوليان فرهنگ و هنر كشور بايد برنامه‌ريزي‌ها و سرمايه‌گذاري‌هاي لازم را براي پيشرفت تئاتر كودك انجام دهند، گفت: اگر مسئولان به اهميت اين امر واقف باشند و به آن بپردازند با اثرات مطلوبي كه بر رشد و پرورش كودك دارد مسلما به ارتقاي فرهنگ كشور نيز كمك مي‌كند.

*هيچگونه برنامه‌ريزي براي نمايش كودك و نوجوان تعريف نشده است
وي با اشاره به نهادينه شدن تئاتر در كشورهاي اروپايي كه از مهد كودك‌ها و مدارس آغاز مي‌شود، افزود: در كشور ما هيچگونه برنامه‌ريزي و سياست‌گذاري مشخصي براي نمايش كودك و نوجوان تعريف نشده است.

*بسياري از كودكان حتي براي يك بار هم پا در سالن تئاتر نگذاشته‌اند
سعيدي با تاكيد بر نقش آموزش در گسترش تئاتر كودكان ادامه داد: توجه به نيازهاي فكري، روحي و رواني مخاطب كودك از طريق تئاتر، مسير پرورش و رشد قواي فكري او را به سمت و سوي درست و صحيح هدايت مي‌كند.
وي خاطرنشان كرد: در كشورمان ميليون‌ها كودك داريم كه بسياري از آنها حتي براي يك بار پا در سالن تئاتر نگذاشته اند.
اين نويسنده و منتقد با انتقاد از مرسوم شدن شيوه آموزش مستقيم مفاهيم اخلاقي و تربيتي به‌صورت پند و نصيحت در نمايشنامه‌هاي كودك، گفت: به دليل عدم حمايت موثر از نمايشنامه‌نويسان براي توليد نمايشنامه كودك در كشور، هنوز صاحب نمايشنامه‌نويساني حرفه‌اي در اين عرصه نشده‌ايم.
وي ادامه داد: تا زماني كه نمايشنامه‌نويسي كودك به شكل حرفه‌اي در كشور به وجود نيايد اين نوع تئاتر هم با وجود امكانات اجرايي هيچگونه پيشرفتي نمي‌كند.
سعيدي با اشاره به فعاليت افرادي مبتدي درعرصه نمايش كه تئاتر كودك را سرآغازي براي تمرين و كسب تجربه براي خود تصور مي‌كنند، گفت: اين افراد مبتدي در تحليلي نابخردانه كودكان را درخور نمايش‌هايي مي‌دانند كه فاقد شاخصه‌هاي هنري تعريف شده در تئاتر باشد.
اين نويسنده و منتقد در پايان يادآور شد: تداوم اين امر به معناي نابودي تئاتر كودك در كشورمان است زيرا اين افراد مبتدي و بي‌تجربه با رفتار نا‌مانوسي كه روح پاك هر كودك را به شدت مي‌آزارد، ذهن خلاق او را دچار چندگانگي مي‌كنند.

 

 

ابتدا قبلي 1 2 بعدي انتها

صفحه 26 - 32 از 32

بروز رساني :شنبه 6 اسفند 1390